تبلیغات
Jahanam-e-Farzanegan - حلیم!!!!
Jahanam-e-Farzanegan
 
شنبه 16 شهریور 1387 :: نویسنده : ترانه

ملی پوشان پیروز باشید                                      خرم چون گل هر روز باشید

سلام

نماز و روزه های خواهران و برادران مورد قبول درگاه حق قرار بگیرد انشاالله!

خوب،چه خبرا؟از گرمای هوا لذت ببرین!نفس عمیق بکشین که هیچ جای دنیا هواش اینجوری نیست!

جای شما خالی مسافرت خوبی بود!از کنار فریدون هم گذشتیم،می خواستم یه عکس بگیرم ازش بیارم واسه ساداتی یاد خاطرات جوونیش...نشد دیگه!(برای اطلاعات بیشتر به آپهای قبل رجوع کنید!)

به خواهش بچه ها تصمیم گرفتم تو این آپ دست از سر معلمای بیچاره بردارم!که البته اصلا علاقه ای به این کار نداشتم!ولی خوب خداییش بعضی از سوتیهای خودمون هم دست کمی از کارای ساداتی نداره!(حقیقت تلخه!)

۱.چوبکی(زبان) داشت از بچه ها کلمات رو می پرسید یکی از بچه ها(اینجا اسمشو میذاریم بنفشه!!) هم سرشو گذاشته بود روی میز چرت میزد و با i-pod آهنگ میگوشید:

چوبکی: بنفشه!؟

(اینجا بنفشه به سرعت pause میکنه و می ایسته!)

چوبکی:gospel؟!

بنفشه:امممم....

حالا همین جا گوشی i-pod از زیر مقنعه ی بنفشه میفته بیرون(حالا بیا جمعش کن!)...حالا.....یک بنده ی حقیری میره پشت سر چوبکی می ایسته و هی به مانتوش اشاره میکنه و بال بال میزنه...

بنفشه:اممممم....مانتو؟؟

چوبکی:مانتو؟؟Smiley

بنفشه:آممممم...خوب...دکمه؟!؟

حالا اون دختره که داشت بال بال میزد....دو دستی میکوبه تو سرش میشینه کف زمین!چوبکی هم که از اول جریان رو فهمیده بود...وایمیسه قهقهه ی شیطانی میزنه...!!!Smiley

۲.ساداتی یه روز جو گرفته بودش نمی دونم احساس کرده بود مادام مارپله؟شرلوک هلمزه؟هرکول پوآروه؟؟...خلاصه،از زنگ تفریح اومده بود تو کلاس،رفته بود نشسته بود میز آخر که هرکس که وارد کلاس میشه رفتارش رو زیر نظر بگیره ببینه چی کار میکنه؟(قرار بود آخرش پیام بهداشتی بده!)از شانس بد،خودم نفر اول بودم!در کلاسو باز کردم اومدم تو و یه«اه» از ته دل گفتم!!!(آخه فوق العاده بود،حوصله ی هیچی مخصوصا حرفای ساداتی رو نداشتم!)ساداتی یه نگاهی کرد،گفت:ترانه جان!عزیزم چیزی شده؟!گفتم نه خانوم!هوا خیلی گرمه!(حالا نمیدونم اگه زمستون بود چی میخواستم جوابشو بدم!)

همینجوری نشسته بودیم،در کلاس باز شد یکی از بچه ها با قر و رقص و بشکن و ساز و آواز اومد تو!همه در حال غش کردن بودن از خنده،ساداتی چپ چپ نگاش کرد گفت برو بشین!(البته به خاطر سایز چشمای ساداتی تشخیص نوع نگاه ساداتی خیلی سخت بود)

داشتیم می خندیدیم،در باز شد یکی از بکس اومد تو گفت:[....] ۲۰۰۰ تومن آدامس خرسی خریدم سر کلاس ساداتی بخوریم!!!!(حالا اون [....] بیچاره اون روز تصمیم گرفته بود مثبت بشه!)حالا کارد میزدی ساداتی رو تیکه تیکه میکردی بازم خونش درنمیومد،بدبخت پیام بهداشتی اش هم یادش رفت!!!!

۳.راهنمایی که بودیم دبیرزاده داشت حرف میزد: 

دبیرزاده:به این دسته باکتری ها باکتری های انگُلی(angoli) میگویند!

بچه ها:

دبیرزاده:خنده نداره...به اینا چی میگن؟...آها!اشتباه لپی!

یکی از بچه ها:نه خانوم!به اینا میگن سوتی!!!!

حالا یکی بیاد دبیرزاده رو جمع کنه!

حالا حواشی:

۱.این حلیم هم خودش جریان داره!یه عنوان سمبلیکه واسه ماه مبارک رمضان!!!(حالا بعضیا هم به حلیم میگن از این سوپ سفیدا!)از توضیح اضافی هم معذورم!

۲.اون بیت بالا مربوط میشه به برد غرور آفرین تیم ملی بسکتبال جوانان!(اینا همشون همسن من و تو بودن!بعد ما داریم عین خر شرک درس می خونیم(البته من که نه،شما رو گفتم)اینا هیچ کار نمیکنن تو آسیا اول میشن!) 

۳.اون قسمت ساداتی یه توضیح داره:این آدامس خرسی خوردنا جریان دارن،ساداتی از آدامس خوردن سر کلاس یدش میاد،بچه ها آدامس می خورن بعد هی با صدای زیاد میترکونن!اعصاب ساداتی خط خطی میشه!

۴.قسمت دبیرزاده هم هرجاش که دبیرزاده داره حرف میزنه رو با لهجه ی غلیظ دزفولی تلفظ کنین!

خوب دیگه!تا دیدار بعد همه ی شما رو به خدای بزرگ می سپارم!!

بای بای!





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :