تبلیغات
Jahanam-e-Farzanegan - همایش کنکور سومی ها!:دی
Jahanam-e-Farzanegan
 
شنبه 29 خرداد 1389 :: نویسنده : ترانه

سلام! چطورین؟ خوبین؟ چه خبرا؟

ما بلاخره پس از سالها مشقت و صبر و حوصله و از اینا که میگن..و پس از شب ها زیر دود چراغ درس خواندن... پس از ساعتها از صبح خروس خون تا بوق سگ(اینو از فارسی۱ یاد گرفتم) درس خوندن...تونستیم دیپلم بگیریییییممم! بله! ‌مرسی! ‌تو رو خدا تشویق نکنید..!!

دخترااا!‌ دیگه وقتشه!‌ مادر مادر بزرگ من هم سن شما که بود ۶ تا بچه داشت! (بسم الله!‌چه بووود؟)... پسرااااا شما هم باید فکر نون دراوردن باشین..دیگه زشته پسر با این سن دستش تو جیب باباش باشه!‌ دربیار دستتو! الان مردم میرن دکترا میگیرن آخرش راننده تاکسی میشن...پس چه بهتر که از همین الان که جوونین و پر انرژی فکر یه شغل خوب باشین... کتاب های درسی امسال هم که شما رو کاملا واسه ازدواج آماده کردن(مخصوصا در فصل های آخر)..پس بجنبین تا دیر نشده..تموم میشه هااا!

خووووب... از بحث بسیار جدی و مهم ازدواج که بگذریم(پیام بازرگانی: ازدواج نصف دین شما را حفظ میکند)...باید به یک مقوله ی خطرناک و خانمان سوز موسوم به غول بزرگ کنکور(یوهاهاهاها) بپردازیم! ... همه ی شما میدونین که وقت تنگه و نزدیک ۵۰۰۰ صفحه رو باید بخونین! پس با یک برنامه ریزی دقیق از تابستان خود استفاده کنید‍!(پیام بازرگانی: موفق ها از تابستان آغاز میکنند....موفقیت اتفاقی نیست...88978686..).. برای اینکه درس های شیرین و زیبای «پایه» کاملا توی ذهن شما تداعی بشه.. از روشهای جدید و نوین مشاوره ای و آموزشی استفاده میکنیم و شما رو به فضای کلاس میبریم... برای شادی روح داوطلبین عزیز هم سوت و دست و صلوات و اینا فراموش نشه لطفا..

از درس بسیار شیرین و پرمحتوای دین و زندگی شروع میکنیم(ما امسال تازه از 2-3 فصل آخر فهمیدیم این واژه ی زندگی تو تیتر کتاب مال چیه؟)، دبیر عزیز میاد سر کلاس: «بچه ها سلام! حرف نزن خانوم خوب وقت نداریم! وایسید ببینم کیا تو این کلاس خمس میدن؟دستا بالا! وایسین یادداشت کنم...خوووب کیا تو این کلاس به موسوی رای دادن؟...آهاااا..کیا با این مملکت مخالفن؟..آفرین... کی؟ من تفتیش عقاید میکنم؟ چرا حرف الکی میزنی خانوم محترم؟... خوب میگفتم، وقت نداریم...درسو باز کنید.. زیر اینایی که میگم خط بکشین: از، تا، چرا، میشود، راه درست زندگی آن راهی، شما، ما، ... بچه ها وقت نداریم، یه تاریخ امتحان مشخص کنید..»

ریاضی: نابغه ی کلاس: خانوم! خانوم! من از این راه رفتم!... دبیر محترم: «شما شکر خوردی!!! همینه که میگم.. ساکت! ده هه! من هرچی احترامتونو نگه میدارم شما شعور ندارین، من دختر خودم حق نداره رو حرفم حرف بزنه..اون وقت مگه شما کی هستین؟ زود بنویسین میخوام پاک کنم.. عههه! ساعت 12:20.. خوب به من هیییچ ربطی نداره که شما سرویس دارین یا مادراتون نگران میشن، الان من اینارو مینویسم، زنگ که خورد شما بنویسینشون!!...»

ادبیات: «سلام بچه ها! حضور غیاب نمیکنم، وقت نداریم، هرکی غایبه خودش دستش بالا!! خوب، درس کبوتر طوقدار رو باز کنید، بچه ها این درس خیلی مهمه.. حالا وقت نداریمااا ولی من یه چیز بگم بخندیم، یه سال بچه ها میگفتن این موشه دوست دختر کبوتره بوده..خوب دخترای گل! ماژیک بکشین رو این جمله کنایه داره از .... . بهبهانیا از ماژیک شوشتریا استفاده کنید.. بدو دختر خووووب... خوب حالا اینجا چی داره؟ آفرین، استعاره ی مکنیه است، جا نمیشه؟ من نمیدونم، یه جور جاش کنین دیگه، قبلیا رو پاک کن دختر گلم!... چیه عزیزم؟ اینی که میگم رو نداره کتابت؟ بنویس ما نداریم!...»

زبان: (اول توضیح بدم که قسمت های آبی افکار دبیر هستن ) دبیر وارد کلاس میشه، با صدایی که شبیه ناخون کشیدن روی شیشه است: « هاااااییی کلسسسس! ااااااپن یوووووور بوووووووووکس توووو پیججججج فیفتیییییی!!! یوووو پلیییییزززز...ریییید اییییت...معنی این کلمه؟ خوب من که میدونم (جون عمه ام!) ولی حالا بذارین از بچه ها بپرسیم..کسی نمیدونه..(وای..چه بد..خوب من که نمیدونم حالا چیکار کنم؟).. خیلی زشته واقعا! مثلا مدرسه تیزهوشانه! یه نفرتون این کلمه رو نمیدونین؟ یعنی یک نفر هم دیکشنری باش نیست؟ دبیر وظیفه نداره معانی کلمات رو به بچه ها بگه که... حالا این استرس ها رو بیارین...یکی از روش بخونه..بله نوشته لیسن تو یور تیچر..ولی تو این مدرسه باید یه فرقی بکنن دانش آموزا..خوب بچه ها کسی میتونه واسه ما بااسترانگ جمله بسازه؟...آفرین! کاملا جمله ی درستی گفت بچه ها! یادداشت کنید: آآآآآییییی استرانگ ماااااای مثثثثث»

فیزیک: « سلام.. این فرمولایی که نوشتم رو بنویسین..به جز اینا هم هیچی نمیخواد یادداشت کنید، همش تو کتاب هست...دیگه همین..این فصلم تموم شد..خوب 2تا سوال بنویسید...عههه! زنگ خورد.. بچه ها هفته ی دیگه امتحان میخوام بگیرم.. اصلا مهم نیست که سوال حل نکردیم، من درسمو دادم شما هم با نمونه سوالا آشنا میشین سر امتحان.. اشکال نداره بچه ها... راستی من انقدر تند تند درس دادم وقت زیاد میارما.. هر دبیری میخواد بگین بیاد ساعت منو بگیره من برم خونه یه کم بخوابم...»

زمین شناسی:« آمفیبولها جزء سیلیکات های تیره هستن، سیلیکاتهای کلسیم و منیزیم و آهن آبدارن، از مهمترین اونها هورنبلاند هست، آزبست از اقسام آمفیبول هاست... بیوتیت یکی دیگه از سیلیکاتهای تیره هست، سیلیکات آهن، منیزیم و پتاسیم آبداره، میکاها از این دسته ان...فلدسپات ها از سیلیکات های روشنن..بعضیا سیلیکات آلومینیوم و پتاسیمن که بشون میگیم ارتو کلاز، بعضیا سیلیکات سدیم و کلسیم دارن که بشون میگیم پلاژیو کلاز..فهمیدین خانوم گلا؟؟» خانوم گلا:

تاریخ: اینو اختصاصی واسه بچه های انسانی میذارم..دبیر محترم وارد کلاس میشه..در حالی که مانتوش چروکه..طبق معمول همیشه کلاس خالیه..هرکی به یه بهانه ای رفته بیرون..کساییم که تو کلاس هستن همه سه نفری نشستن، دارن بازی میکنن..دبیر شما هم کاری نمیکنه جز اینکه بره بشینه رو نیمکت اول(خودش رو میز میشینه، پاشو میذاره رو صندلی)...شما به صندلی نگاه میکنین و با خودتون فکر میکنید کفش های یه نفر چقدرررر میتونن خاکی باشن...بعد همینجور که شما دارین با دوستاتون اسم فامیل بازی میکنین دبیر درس رو شروع میکنه: « آره بچه هاااا... ما که رفته بودیم کشور دبی... اونجا شیخ های بزرگ عرب میومدن با دشداشه، زناشون هم با روبند..ولی توی پاساژ های گرون قیمت!! از مارک های آمریکا و فرانسه و حتی پاریس خرید میکردن...واقعا جالبه...مثلا من یه شامپو گرفتم از اونجا، عالی بود.. شامپوی گزنه، ایران که خریدم تقلبی بود..خوب نبود ...آره دیگه ...میگفتم ...رضاشاه فرمان کشف حجابو داد...»

 

امیدوارم داوطلبین عزیز نهایت استفاده رو برده باشن... دیگه به خاطر کمبود وقت از گفتن بعضی درسای ساده تر پرهیز(!) کردیم!

 

تابستون خوبی رو براتون آرزو میکنم! سعی کنید با درس خوندن خوش بگذرونید!

 

قربونتون برم! بای بای





نوع مطلب :
برچسب ها :




نمایش نظرات 1 تا 30
 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :