تبلیغات
Jahanam-e-Farzanegan - هرچی باشه سوسنی باشه..!:دی
Jahanam-e-Farzanegan
 
شنبه 4 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : ترانه

سلام! چطورین؟ خوفین؟

آقا هی ما میایم این عادت زشت آپ کردم بعد از همایشا رو ترک کنیم، خودتون نمیذارین..!

خوب از همون اولش شروع کنیم...از سر کلاس خودمون..از 4شنبه گفتن از کلاس شما فقط کسایی میان که دعوتنامه و مقاله دارن...گفتیم چرا؟ گفتن خانوم امامدوست(دبیر ریاضی) گفته..بچه ها رفتن از خانوم امامدوست پرسیدن بشون گفته بود نه مدرسه به من گفته این کلاس باید بمونن..!!..خلاصه از صبح دعوا شد..با دبیرا، با خانوم کمایی، با خانوم صحرایی، با دیوار، ...! بعدم که ما نبودیم اعتصاب کردن نشستن تو حیاط! کلی اومده خانوم کمایی نازشونو کشیده(بنده چون خودم نبودم از بازگو کردن صجبت ها پرهیز مینمایم!)

 

رفتیم اونجا..دیدیم دم در نگهمون داشتن یه کارت دادن میگن اینارو بنویس: اسم، فامیل، شماره، اسم پدر، محل تولد، شماره شناسنامه، آدرس خونه، گروه خونی، وضعیت تاهل،...اوووووو...یکی از بچه ها نزدیک بود دم در بزنه انتظامات رو واسه این کارته...راستی چرا انتظامات همشون بهشتی بودن؟!؟

 

خدا رو شکر...گوش شیطون کر...چشم حسود کور....همایش رسما شروع شد بعد از یه نیم ساعتی...قرآن و سرود ملی و سخنرانی آقای فرزام کبیر و فیلم افتتاحیه و ... . فیلم افتتاحیه از همه جالب تر بود... ما که ربطش رو به همایش زیست نفهمیدیم ولی تبلیغ خوبی بود واسه مدرسه ی فرزام قلم!

 

به لطف مجری خیلی خوشحال همایش ارائه ی مقالات شروع شدن...اولین مقاله از فرزانگان بود..ساینا بابک پور..من نمیدونم چرا این مجریا همیشه اسم بچه ها رو اشتباه میگن؟!(همایش تغذیع که یادتون هست؟؟!)..اون بالا ایستاده بود مجریه با ساینا کل کل:

مجری: ساناز جان!

ساینا: ساینا هستم!

-خوب خیلی سخته اسمت!! چی بود؟

-ساینا!

-حالا ساینا، ساناز هر چی باشه..

حالا همه ی بچه ها باهم: سوسنی باشه..سوسن خانوم یه دونه باشه..!

این سوتی دادن سر اسما تا آخر همایش ادامه داشت...اسم یکی از بچه ها مهنوشه...خوند هَنوش... یه دفعه میگفتی حنتوش!!(یه اسم عربیه)

ما از یکی از مقاله ها بیشتر از بقیه چیز یاد گرفتیم سرفصل های مقاله: اکس چیست؟ پارتی چیست؟ پارتی های شبانه چگونه هستند؟ rave party چیست؟ اکس پارتی چیست؟ فواید اکس...! فقط عزیزم چرا اسلاید ها رو کامل نمیخونی..؟؟

 

از نظر علمی همایش خیلی خوب بود...مقاله هایی که ارائه شدن واقعا همه خوب بودن..به جز اون انتقال خونه....ارائه دهنده ها هم همه مسلط بودن......ولی نظم همایش خوب نبود...هماهنگی با مدارس دیگشون خیلی بد بود...فرزانگان 2 ساعت 10-10:30 اومدن وسط ارائه ی مقاله ها...چند نفری تازه ساعت 11 اومدن! خوب نمیومدین!!

انتظامات به جای اینکه به این چیزا نظم بدن به حضار محترم(!) گیر الکی میدادن!...کلا انتظامات جالب بودن، بعضیاشون مهربوووون، خوشحاااال، یکیشون که وسطاش اومد نشست پیش ما پشت سر یکی یه چیزایی گفت، رفت!! بعد اون یکی، بچه ها با  ipod و موبایلم بازی میکردن گیر میداد!

راستی جریان چی بود مستر کابلی با یکی از انتظامات دخترا دعواش شد؟

آقای فرزام هم که ماشالا دست آقای سرکوهکی رو از پشت بسته بود..12 ا مقااااله؟!! خوب حالا درسته 2تا برادر قلب های رئوفی داریییین، خیلی مهربونیییینن،نمیخواستین کسی ناراحت شه..ولی میشد وقت کمتری به بعضی مقالات بی محتوا(همون انتقال خونه!) اختصاص داد!

غرفه ها هم بدک نبود...بازم بی نظم بود...

بیشترش هم تشریح بود... من خودم حاضر نبودم بایستم ببینم یه پرنده رو تیکه تیکه کنن!! یا قورباغه ی بدبختو با سوزن گیر کنن به یونولیت!...لاک پشت بیچاره...ولی خوب بچه ها دوست داشتن..

 

فقط 2-3 تا سوال...اول اینکه نقش این مستر ادبیات چی بود؟!؟ همایش زیست نبود؟! 1 ساعت ایشون واسه ما ضرب المثل توضیح دادن، بعدم هی بچه ها رو ساکت میکنن! آقا گوش کن! خانوم به من نگاه کن!...اگه میدونستیم میگفتیم بچه های المپیاد ادبیات هم بیان، 4تا چیز یاد میگرفتن!

بعد اینکه این همایش چرا بزرگترین همایش دانش آموزی بود؟! همایش شیمی و همایشای سالای پیشم همینجوری بودن(تازه یه مقادیری بهتر!)

 

نکات کنکوری همایش:(اسمشونو نمیشه حواشی گذاشت:دی)

1. خانوم صحرایی صبح ایستاده بود تو سرویس ما...هی میگفت ما فقط به 3 تا سرویس نیاز داریم!!(با دست هم 3 رو نشون میداد)..یکی این..یکی اون!! به بقیه بگو برن!!...چند بار هم این جمله رو تکرار کرد!

2. چرا انقدر آمار ریاضیا زیاد بود تو این همایش؟!

3.آقا ما نفهمیدیم...بعضیا سر پیازن؟ ته پیازن؟ این بعضیااا، هم ریاضیه، هم بهشتی... بچه های تجربی فرزام قلم هرکار میکردن چرا ایشون هم انجام میدادن؟! واسه بچه ها سوال شده بود

4.خانوم مجری عزیز! این آهنگ 6 در 8 چیه؟! بعد فواصیــــــــل یعنی چیییی؟!!

5. نظر شما رو به بیت شعر زیر جلب می کنم:

 «همواره شاد باشی، شاد و فرزام

نگاه سبزتان آباد و فرزام

رها مثل صدای ساده ی رود

و چون لطف نسیم آباد و فرزام»

اینجور که ما فهمیدیم هم، شاعر:آقای رحیم فرزام!

6. توی دفترچه...چرا بعضیا سرکار خانوم بودن، بعضیا اصلا خانوم نبودن؟ آقاها که کلا هیچییی!

7. خانوم افتخار! دوسسسسسست داریییییم!

همین دیگه! بازم حرفی بود با گوش دل و جان می شنویم...اینا نظرات شخصی من و بچه ها بود..!

 

خوش بگذره!

قربونتون! بای بای





نوع مطلب :
برچسب ها :




نمایش نظرات 1 تا 30
 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :