تبلیغات
Jahanam-e-Farzanegan - انشای دوستمو دزدیدم! دارم باهاش پز میدم!:دی
Jahanam-e-Farzanegan
 

سلام! خوبین؟ چطورین؟

این مطلب امروز یکم با بقیه می فرقه! انشای یکی از بچه هاس.. که همه خیلی خوششون اومد ازش..منم گذاشتم اینجا که شما هم بخونید..فقط بعضی شخصیت هاش رو فقط خود بچه های سوم و مخصوصا بچه های کلاس خودمون میشناسن

چیه؟....چتونه؟....همه چشا مثلثی انگشت به دهن نشستین گوش میدین؟ حالا اگه معلم داشت حرف میزد یه چیزی...

 یا سرتون تو کتاب درس زنگ بعده یا توی موبایلاتونه یا با پشت سری و کناری و جلویی و اگه هم کم بیارین با دیوار حرف میزنین یا به پشه ای که دور معلم شیرینمون میچرخه نگاه میکنید یا به ساعت که چرا زودتر نمیره جلو یا به پنکه که چرا انقدر تند میره یا به حرکت پای جفتیت نگاه میکنی، در نهایتم تو فکر اس ام اس های دیشبتی!!...خلاصه هرکی یه کاری شایدم همزمان چند تا کار انجام میده به جز گوش دادن به حرف معلم عزیزتر از جانمان...

می پرسی چرا؟ خب معلومه! وقتی همه زحمت کشیدن تابستون با آقای x و خانوم y کلاس رفتن نیازی به گوش کردن ندارن.. حالا اگه هم نرفته الان میره یا فردا یا پس فردا یا یه ماه دیگه یا یه سال دیگه یا نهایت 2 سال دیگه... میدونی چرا 2 سال؟ چون از بس کلاس داره دیگه وقت نداره برای این کلاسه میذاره بعد کنکور، واسه رفتن دانشگاش دقیق تر یاد بگیره...آدم باید همیشه طالب علم باشه..

معلم میگه کتاب ها رو باز کنید.... نگا جلد کتابو!! ... آخه موندم این طراح کتاب چی فکر کرده؟اومده یه طرح ابر و باد زده بعد روش یه جام عتیقه است با یه عالمه اسم درس با فونت بسیار بسیار زیبای نمیدونم مریم، نازنین، در، زر، طلا، نقره،...حالا هرچی هست..افتضاحه! اگه این جام و ابرو باده پس چرا با نستعلیق ننوشتی؟ یه دفعه میومدی انگلیسی مینوشتی راحت میکردی خودتو!!

معلم: «یکی از رو درس بخونه»...ساینا از این ردیف: «خانم چی؟ کجا؟ کدوم درس؟»...دوباره پریسا از اون ردیف صداش میره بالا: «چی؟ کجا؟ کدوم صفحه؟»..حالا نگین: «پس درس قبل چی شد؟!».. محبوبه: «مگه قرار نشد خودتون بخونید؟بلدین دیگه، پارسال خوندین»(1) ..... ما هر سال داریم درس اضافی میخونیم پس اگه اینطوره چرا الکی برگه ی اضافی چاپ میکنن؟ پول اضافی داریم یا آب و خاک و درخت و جرثقیل و کامیون و کارخونه و برق و دستگاه اضافی؟

حالا کتاب باز شد..میخونیم... آخه یکی نیست به من بگه مجبوری بخونی؟تو که نه بلدی آروم بخونی نه شمرده شمرده چرا میخونی؟ تازه نصف کلمه ها رو هم که جا میذاری، فعلا رو هم که زماناشو تغییر میدی.... عجبا! اصلا تقصیر منه که میخوام براتون زود تمومش کنم کلاس زودتر تعطیل شه!! به قول آقای مشک بو: «حالا شما دوست داری بخونی دلیل نمیشه نذاری نگین بخونه!!»... از قدیم گفتن کارو بسپار به کاردون..بذار نگین بخونه، بلده چطور با آروم و شمرده خوندن درسو نصف که چه عرض کنم، یک چهارم کنه!...آخه میدونین! نه که تو همه ی زمینه ها چه تو کلاس، توی مدرسه، شهر، استان، و مخصوصا کشور کارامون دست کاردوناست....!!!

خوندیم...میرسیم به ته تهای درس...اییییی! دوباره بیاموزیم..چی بیاموزیم؟...به جا آموختن اونایی هم که بلد بودیم از یادمون میره... اگه هم نره با اشتباها قاطی میشه...اگه هم نشه..چمیدونم، بلاخره یه جوری باید با نوشتن یادمون بمونه...هه..کل درسو که یاد نگرفتیم اینم روش!... آخه من موندم که به نِمودار میگه نَمودار؟ حداقل میگفت نُمودار یه چیزی...! آخر نفهمیدیم نِمودار؟نَمودار؟نُمودار؟ گه گیجه گرفتیم..!

-نگین جان! این جمله رو بخون.. نگین: دَماغ بشر کنجایش خارق العاده دارد.

-نه نگین جان! دلبندم! دِماغ! نه دَماغ!...نگین: بابا به خدا دیروز توی اخبار گفت دَماغ..

-آره گلم حرفت درسته ولی منبع ما که اخبار نیست...اون خودش پر دروغ و غلطه...اونا میخوان سر توی بچه رو کلاه بذارن...ساده ای ها!!...چیو گوش میدی؟ به جاش بشینی ویکتوریا نگاه کنی بهتره!!..ما که عادت کردیم از این tv فقط دروغ بشنویم..اگه شما عادت نکردین حالا عادت کنین...

میگی چطور از اینا سوال میدن؟ خب معلومه...الان بهت میگم: کدام گزینه صحیح است؟

.....رفتن نداشت.    1)دل  2)دَماغ   3)دل و دماغ   4)دِماغ

این میاد تو کنکور و سوال مفهومیه باید بدونی مبحث کتابه یا دانش خودت؟ چون کتابه میزنی دِماغ..چون توی کتاب درباره ی اون توی زیرنویس اعلام 4 صفحه مونده به آخر کتاب توی خط 4ام نوشته...

 خوب! درست زدی سوالو و پزشکی قبول شدی! آفرین!!! باریکلا!!...ولی هنر کردی، فکر کردی کاری داشت جیب گرامی پدر جان رو خالی کنی بری آبادان، کیش، دبی، ارمنستان، مجارستان، ازبکستان، چلغوزستان درس بخونی؟....بازم میشدی دکتر...حالا این دکتر با اون دکتر چه فرقی فوکوله؟ روی در مطب که نمی نویسن دانشگات علی آباد کتول بوده یا ایزه و بهبهان و ...

حالا شدی دکتر! کشیک رفتی، شوهر نکردی، طرح رفتی، زدی تو سر خودت واسه تخصص... تو امتحان میبینی یکی نشسته پشت سرت 2تا پاسخ نامه داره...عهه! چه جالب! جوابارو خریده!...چقدر؟ 35 میلیون!...خو نفهم!! تو که 35 میلیون خرج کردی، 99/9% سوالا رو هم میزنی؟ خب ضایع حداقل 10 تاشو نزن که نفهمن، امتحان لغو نشه...بعد امتحان خانوم وزیر بهداشت با تمام عظمت، صلابت، قاطعیت فرمودند: «امتحان لغوه! احساس می کنیم سوالا فروش رفته اتفاقی!!!...اگه عوامل گرفته بشه اشد مجازات برای اونا انجام میشه»...اگه!!...تا تو هم بگیریشون...تا مجازات کنی... شما ها که فقط بلدین.... استغفرالله...

آخر کلاس شد دیگه...دبیر خوش اندام(البته از پشت): «بچه ها خودتون برین تست بزنین، اشکالاتونم از بچه ها بپرسین، هم تمرین کلک و هم تمرین بنی هاشم حل کنید»...بچه ها : «عههه! نه خانووووم! ما نمیتونیم...هفته ی دیگه توی هر 7 روز 7 تا امتحان داریم!!!...آقااااا آقاااااا خانومممم!»...و این طور میشه که بچه ها نمیخونن و فقط منم که انشا نوشتم و باید بخونم...

 

 

این بود انشای دوست عزیز ما! البته با اندکی تلخیص و تصرف

پ.ن (1): این مکالمه هر زنگ سر کلاس ما تکرار میشه!! البته پای ثابتش نفر آخریه

 

قربونتون! بای بای





نوع مطلب :
برچسب ها :




نمایش نظرات 1 تا 30
 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :