تبلیغات
Jahanam-e-Farzanegan - آقای نوییییید!!!!!
Jahanam-e-Farzanegan
 
شنبه 22 اسفند 1388 :: نویسنده : ترانه

سلام!‌خوبین؟ چطورین؟ همایش خوش گذشت؟

هیییی! عادته دیگه!‌ترک عادت هم که موجب مرض میشه! دیگه ما هم عادت کردیم واسه همایش آپ کنیم!

اولا که به نظر من نسبت به اینکه  کادر کمتر از پارسال بود و اسپانسر نداشتن و مجبور شدن تو سالن خودمون همایش رو برگزار کنن و ... همایش خوبی بود!‌ منظم بود، طبق تجربه ی پارسال دیگه آقای سرکوهکی ۲۰ تا مقاله نپذیرفته بودن!:دی  اینترنشنال تر بود:دی ،‌ ...

خووووب! از اول همایش شروع میکنیم همینجوری پله پله پیش میریم!

ما در حالی که خوشحال بودیم که کلاس ها دودر گشته اند به همایش رفتیم! یه مدتی طول کشید تا آقای سرکوهکی لطف کردن با نطق خودشون مجلس رو منور کردن و همایش رو افتتاحیدن (!)

بعد آقای حویزاویسخنرانی فرمودن! از زحمات ما هم تشکر کردن!!! خواهش میکنم آقای حویزاوی ما که کاری نکردیم!

بعد فیلم همایش پخش شد( که البته سناریوش سناریوی پارسال بود!)..ولی خوب آزمایشاش جدید بود بعضیاشم خیییییلییی قشنگ بودن! همینجوری که چراغا خاموش بود دیدیم یه صدایی میاد...بچه ها جبرئیله؟...نه!....به قول بچه ها صدا داشت ولی تصویر نداشت!... هی میگشتیم تصویرشو پیدا کنیم،‌پیدا نمیشد،‌یه دفعه دیدیم یکی بلند گفت: پپپپپپپپنجمین همایش شیمی سمپاد!!!

چراغا روشن شد، همه سوت و دست و کل و رقص و ....! بعد جناب پزشکی رفتن روی سن و شروع کردن شعرهای خفن از خودشون درکردن در مورد شهرهای مختلف!... بعد از ارائه ی چند تا مقاله آقای سرکوهکی میخواستن از دبیرای شیمی و معاون ها و ناظم ها و .... تجلیل و تقدیر کنن، یکی از کسایی که اسمشون قرائت شد تو سالن نبودن..آقای سرکوهکی: «این تقدیرنامه رو به رسم آقای یادبود به فلانی تقدیم میکنم!!» به به ! همه دست, سوووووت, هوووورااااا...!!

یکی از مقاله ها که خیلی جای بحث داشت این فرآیند شیمیایی عشق بود!! خانوم ارائه دهنده ی این مقاله هم که ماشالا مثل اینکه عاشق بودن خودشون! چنان از اعماق وجودش این کلمه ی عشقو میگفت...! آه! عشششق!...زمانی که عاشق میشویم احساس میکنیم پروانه ای در قلب ما پرپر میزند!

بابا عاشق! بابا پرپر! بابا پروانه!...بعد ایشون فرمودن یه دارویی ساخته شده که وقتی به یه نفر بدی عاشق اولین نفری میشه که میبینه!... که البته خوب شد ذکر کردن که این به معزلات اجتماعی دامن میزنه! وگرنه ما داشتیم میرفتیم که بخریمش!

عزیزم این مقاله ی شما که خودش معزل اجتماعی بود!...بابا بچه ی زیر 16 سال میاد همایش...! بعد یه چیزی! تلاقی 2 نگاه عمل فریبندس؟ دست دادن فریبندس؟؟!

ولی دستت درد نکنه ما دیگه فهمیدیم چرا هر سال بعد از همایشا آماره دوستیا میره بالا (به خاطر مولکول عشقه)

یکی از نکات بسیار بسیار قابل توجه همایش روش های صدا کردن آقای سرکوهکی بود... اون بالا بود بعد هی گفت نوید! نوید! بیا!...بعد از یه مدتی که نیومد، اشاره کرد به یکی از بچه ها بعد دستشو یه جوری گرفت..یارو یه دفعه گفت آهااااا! بعد رفت دبیر جون همایش رو صدا زد!! ما از خنده مرده بودیم! آخه این حرکت چرا معنیش میتونه نوید باشه؟

بعدش نوبت تقدیر از بچه های ارائه دهنده و کادر همایش و سخنرانی(!) آقای دبیر و ...شد! اول آقای سرکوهکی ارائه دهنده ها رو اعلام کرد...آقای سرکوهکییی بگو فاطمه! آقا فاطُمه چیه؟ فاطمه گفتنش راحت تر نیست اصلا؟

یه چیز جالب دیگه یه قسمتی از سخنان آقای نوید(به قول آقای سرکوهکی) بود..فرمودن 54 تا مقاله داشتن که نزدیک 45 تاشون به خاطر مسائل حاشیه ای(!) حذف شدن! آقا شفاف سازی کنید! مسائل حاشیه ای نداریم ما ! مگه فقیه عاقل و بالغ و دانا و ... مقاله ها رو انتخاب نکرده بود!؟

بعدم که آقای خراسانی برای دعوت از کادر همایش گفتن: یه آهنگ بذارین بچه های ما بیان بالا! حالا نمیشه بدون آهنگ بیان بالا؟ یا نمیشه با آهنگ بیان وسط؟ یا کلا نمیشه یه آهنگ قشنگ بذارن همه بیان وسط؟ یکی از اعضای کادر همایش هم که فکر میکنیم یه چشمشون آفلاین باشه با پوشه تشریف بردن بالا! احتمالا خیلی عجله داشتن!

 واسه غرفه ها هم که اولش رفتیم بالا، یه پسر شاخ شمشاد نشسته بود داشت حرف میزد.. از اونجایی که بار علمی صحبتاشون بالا بود چند تا سوال فنی واسه ما پیش اومد.. این نانو چیز چیه؟ بعد تعرق روم به دیوار داره؟ مگه خدایی نکرده، بلا نسبت گفتی ....؟؟ بعد یه چیزی! شما چه کاره ی مملکتی که بچه های دیگه نمیفهمن اونوقت شما میفهمی؟

از توضیحاتتون هم متشکریم...مخصوصا زمان هم زدن بطری!

غرفه ها هم خوب بودن... فقط هوا خیییلییییی گرم بود! این دختران زیبا که از صبح خودشونو کشته بودن 1001 جور آرایشگاه رفته بودن آرایششون خراب شد! .... ولی جدی بعضیا رو اصلا من نشناختم امروز.. مخصوصا جسارت نباشه، دوما!

واسه برگزیدگان غرفه ها هم که دوباره رفتیم تو سالن! نمیدونم توجه کردین یا نه؟ ولی اسم پسرا رو که میخوندن صدای دستا بیشتر از ردیف دخترا بود... اسم دخترا رو که میخوندن پسرا سوت میزدن! حتی چند نفر از ردیف های جلویی ما واسه یکی از پسرا(گروسیان؟ یا یه همچین چیزی) جیغ زدن!!

کلا همایش خوبی بود... یه چیزی که خیلی تاثیر داره رو طرز فکر مردم برخورد شماست! تو همایش امسال خوشبختانه مثل پارسال برخوردای انتظامات بد نبود!

حواشی همایش:

1.تلفات همایش بالا بود ماشالا! یکی دستش سوخت، یکی صورتش خورد تو میله های داربست کبود شد، اون آخری دیگه از همه جالب تر بود... غش کرد!!! البته فرضیه های مختلفی در مورد علل غش ایشون وجود داره! شاید ایشون چون میدونستن آزمایششون خیلی خفن نیست از خوشحالی این که سوم شدن سکته کردن!... شاید هم ایشون با با چشماشون و خط چشی که زیرشون کشیده بودن تا حالا انقدر آدم در سنین و اجناس(!!) ندیده بودن! ذوق مرگ شده احتمالا!

2. آقا من فکر میکنم شما یه تل نیاز داری! بله ! خود شما آقا!

3. جای شما خالی این خانومه مسئول ایلامی ها به آقای خراسانی گیر داده بود! که تو چرا فامیلت خراسانیه؟!!

4. یکی از دخترای نمیدونم کجا بود... اومد دبیر جون همایش رو صدا کنه... میگه آقای نوییییید!!(تقصیر شماست آقای سرکوهکی! این بیچاره فکر کرده فامیلشه!)

5. یکی از خانومای مکرمه تشنشون بود... به آقاشون گفتن... آقاشون رفتن واسشون شانی خریدن! (یاد بگیرین!)

6. معنی این حرکت پیشا چی بود که هی میومدن بعد همشون باهم میرفتن بیرون؟؟! هم تو مقاله ها هم آزمایشا این کارو کردن! بد نیست یکی به نمایندگی بقیه یه چیزی بگه!

 راستی آقای خراسانی قول دادیاااا   . . . منتظر فیلم و عکس ها هستیم مثل پارسال نشه هااااااا

دیگه همین...

حرفی، نظری، انتقادی، پیشنهادی، ... بود با گوش دل و جان میشنویم!

قزبونتون! بای بای!





نوع مطلب :
برچسب ها :




نمایش نظرات 1 تا 30
 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :