تبلیغات
Jahanam-e-Farzanegan - انسانم آرزوووست!! (خیلی عجیبه؟)
Jahanam-e-Farzanegan
 
شنبه 9 آبان 1388 :: نویسنده : ترانه

سلام! چطورین؟!خوبین؟ چه خبرا؟

اول از همه تولد آبانی ها رو تبریک بگم ،چه اونایی که گذشته، چه اونایی که خواهد گذشت..از اول ماه که یه خبرایی تو اونور بود(که مثل اینکه تولد خود مستر ادمین بوده)..بعد تولد دختر خوبمون آ.گ بود، 4ام آبان هم که تولد محمدرضا شاه و خواهر دوقلوش اشرف بود، یه شایعاتی هم شده بود دال بر اینکه 5شنبه تولد عمو محمود بوده...جمعه هم که تولد حضرت علی بن موسی الرضا بود و یکی از بچه های پیش ما خانوم آ.ش...تو این هفته و هفته ی آینده هم تولد خانوم ها گ.ی ، ن.ط ، ن.م هست... به همه تبریک میگیم...

همون طور که مستحضر هستین دیروز تولد امام رضا بود و مدرسه ی ما هم امروز به همین مناسبت یه جشنی برگزار کرده بود که به شدت موجب شعف و شور و شادی ما شد و به گفته ی خود خانوم طالب زاده مداح درجه 1 اهواز رو دعوت کرده بودن...اولش که وارد سالن شدیم دیدیم به به! تغییر کرده، دیوارا آبی شده بود، پرده ها نارنجی ،احتمالا تغییر دکوراسیون اینجا هم به دیزاینر درجه 1 اهواز سفارش داده بودن...

مثلا جشن شروع شد، به سبک خانوم کله پلنگی(راضی نژاد اسبق) تو یه ظرف سفالی ذغال و اسفند گذاشته بودن و دود میکردن..سالن پردود شده بود...یه دفعه یکی از بچه ها گفت: گاز اشک آور زدن!!! ما: صل علی محمد! اشک خدا درآمد!(بارون هم نم نم میومد)خانوم طالب زاده هم به سبک 100 سال گذشته ی عمر شریف (!!!) خودش رفت اون بالا ایستاد: صلوات چون نگین است، نمیدونم چیچی روح الامین است، نمیدونم چیچی عرش برین است، چیچی اهل یقین است، صلوات! بچه ها یه صلوات دست و پا شکسته ای فرستادن و در بینش هم ما میگفتیم یا حسین! بعدش طالب زاده شروع کرد یه دکلمه ای بخونه که یه دفعه ما و دوم ریاضیا شروع کردیم: یار دبستانی من، با من و همراه منی، چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی،.... حالا هی طالب زاده داد میزد که صداش برسه، ما هم داد میزدیم که صداش نرسه...هرجوری بود دکلمه اش رو تموم کرد و در حالی که صورتش از خشم همچون گل سرخی بر افروخته شده بود(!) گفت: من بتون اجازه دادم که سرود همگانی بخونید؟؟؟؟ ما:

 

بعد خانوم مداح رفت اون بالا و در طی انجام یک استریپ تیز سریع مقنعه اش رو در اورد و یه روسری سفید زد سرش..بعد یه دفعه یه تور سبز در اورد انداخت رو شونش... ما:سووووووتتتت! دستتتت! جیغغغغ!! هیییییی! هلههههه!!! بعد دیگه شروع کرد: امام رضا! امام رضا! دوست دارم! حالا همه....

خلاصه چند تاشعر خوند، از این شعرهای لری و شوشتری و دزفولی هم خوند، دیدیم بچه های دوم همه جمعن آخر دارن میرقصن و شعار میدن و کاور و روبان سبز گرفتن دستشون...ما هم به جمعشون پیوستیم.. خانومه هم جو داد شروع کرد سوزم سوزه خوند...بچه ها هم هی داد میزدن سوزههههه!!! بعد همونطور که اونجا جمع بودیم یه دفعه شروع کردیم: «یااااا حسین!!! میییییر حسین!!! یااااا حسین!! مییییر حسین!!!!»...خشم خانوم طالب زاده رو میشد از سرتاپاش تشخیص داد...همه برگشتیم سر جامون، بعد دیدیم از آخر داره یه کاغذایی میرسه که روشون با ماژیک سبز نوشته: «سمپادی با غیرت، حمایت، حمایت!!» و «سمپادی میمیرد! ذلت نمیپذیرد!»(البته این شعارو منو بکس ساختیم، دیگه از اونور صادر شد)...در همین بین بود که خانوم طالب زاده(که از قرمزی شبیه گوجه شده بود) دوربین رو برداشت و اومد سراغ یکی از دوستان ما که دستبند سبز هم داشت: فیلم میگیری؟ اون: نهههه! طالب زاده: پس دستبند سبزت رو دربیار!!!

خودش به شخصه اقدام به فیلم گرفتن کرد، اونم به شکل خیلیییی زشتی..رفت آخر سالن، از تمام کسایی که قبلا شعار داده بودن تک تک فیلم گرفت، رو همشون کامل زوووووم کرد!! ما همه اعصابمون خورد شده بود...میخواستیم دوربینشو خورد کنیم...بچه ها شروع کردن: «سمپادی میمیرد ذلت نمیپذیرد!! سمپادی میمیرد ذلت نمیپذیرد!! سمپادی با غیرت! حمایت! حمایت!» یه دفعه یکی از دوما از ته سالن داد زد: «دوربین فیلم برداری، دیگر اثر ندارد!!» یک دفعه موجی از امید سالن رو فرا گرفت و همه با هم میگفتن...«دوربین فیلم برداری ، دیگر اثر ندارد!!!»

خانوم راضی نژاد داشت ماست مالی میکرد، و میخواست یه مسابقه راه بندازه، گفت بچه ها مسابقه ی ما دو دسته کارت داره، یه آبی، یه سبز...گفتن سبز همانا و جیغ و سوت و هوووو و هیییی بچه ها همانا....

خلاصه....طالب زاده که دیگه واقعا داشت سکته میکرد میکروفون رو گرفته بود هی میگفت، خانوم شعار ندههه!!! شعار چی میدیییی؟؟ شعار نده!!! شما الگوی جامعه ای شعار نده!!! همه شروع کردن هو کردن طالب زاده....و بلند شدیم از سالن بریم بیرون در حالی که یار دبستانی من میخوندیم...طالب زاده هم که دید سالن خالی شده و همه دارن میرن بیرون دوباره میکروفون رو برداشت و گفت: بچه ها! جشن تموم شده! میتونین برین!!!(دروغگو دشمن خداست خانوم طالب زاده!!!)

مسابقه ی آبی و سبزشون هم هیچ وقت برگزار نشد....!!!

 

بعدشم چند تا از بچه های دوم رو تو حیاط گرفت شروع کرد زیر گوششون چیز خوندن ،که خوشبختانه اونا هم خوب جوابشو دادن!!!

 

خبرهای حاشیه ای هم اینکه یه بار مداحه داشت یه آهنگ ضایعی میخوند همه شروع کردن تند تند دست زدن(خارج از ریتم آهنگ)، منو چند نفر دیگه هم زدیم رو میز، دیگه همه با ریتمی که ما رو میز میزدیم دست میزدن که مداح محترم مجبور به تعویض آهنگش شد..

بچه های سوم ریاضی هم رفته بودن دانشکده نفت، وقتی برگشتن، وسط خوندن این خانومه بود یه دفعه همه دست زدن واسه اونا و یکی گفت به سلامتی ن.ب: یاااا حسیییننن!!! بقیه: میر حسینننن!

 

همین دیگه...سبزززززز باشیییییددددد!!!!! قربون همه ی سبزای فرزانگانی!

 

بای بای!





نوع مطلب :
برچسب ها :




نمایش نظرات 1 تا 30
 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :