تبلیغات
Jahanam-e-Farzanegan - مهر نیا!!!:دی
Jahanam-e-Farzanegan
 
یکشنبه 12 مهر 1388 :: نویسنده : ترانه
سلام!‌چطورین؟؟چه خبرا؟؟ من از صمیم قلب...از اعماق وجودم، سال تحصیلی رو به شما تبریک میگم! خوش گذشت؟؟ همچین حالتون اومد سر جاش؟؟ به به ! بسیار از شنیدن این خبر خرسندیــــــم!
امسال سال تحصیلی بسیار با شکوووووه شروع شد...روز اول سر صف صبحگاه یه دفعه دیدیم از صف کلاسهای دوم فریاد هایی بلند شده...حالا درست شنیدیم با اشتباه مثل اینکه داشتن چیزی در این مصداق میگفتن: «صل علی محمد، اشک خدا در آمد»...اصلا ربطی هم نداشت به آقای میم . میم ...مال فشار بالای درسا بود...مسائل رو با هم قاطی نکنین بعد خانوم طالب زاده دبیر پرورشی عزیز(چقدرررر دلمون تنگ شده بود واسش) با یک شعر جدید(به جای صلوات چون نگین است...) از ما خواست تا صلوات بفرستیم...
واسه 5 شنبه به ما این برنامه رو دادن(فکر کنم البته): زبان - ادبیات - ریاضی....دبیر زبان نیومده بود...خانوم صحرایی اومده سر کلاس، بچه ها بش میگن دبیر زبانمون کیه؟؟ میگه نمیدونم! میگیم چه روزایی فوق داریم؟ میگه معلوم نیست!! میگیم چند روز در هفته است؟ میگه نمیدونم دقیقا!! زنگ دوم دبیر زمین اومده...میگیم ما ادبیات داریم..میگه همین الان یه تغییراتی پیش اومد، اشکال نداره حالا هم بعد از گذشت سال پر برکت تحصیلی ما تا حالا نه ادبیات داشتیم، نه آمار...(برنامه ریزی رو عشقه!!)
دبیرای امسالمون هم که کلی خنده دارن...
من واقعا از خانوم کمایی ممنونم که دبیر دینی به این خوبی واسه ما اورده...کاملا کنکوری و نکته دار درس میده...حتی قسمت هایی هم که میگه زیرشون خط بکشین عالمی دارن واسه خودشون مثلا" : «راه درست زندگی آن راهی» ، «باید جامع و شامل» ، «کاملا درست و قابل اعتماد» و نکات کنکوری دیگه ای که اگه ایشون اینا رو واسه ما مشخص نمیکردن ما هیچ وقت بشون توجه نمیکردیم
خانوم اهوازیان هم که خدا خیرش بده...درسم که نمی پرسه ازت بازم دلت مثه سیر و سرکه میجوشه...بچه ها بش گفتن ما از ترس خوابمون نبرده، تبخال زدیم، همه میگن خیلی بد می پرسین...ایشون فرمودن: یوهاهاهاها
دبیر تاریخمون هم وقتی به کشور دبی رفته یه خیابون دیده اونجا به اسم الشارع الابوبکرحالا این به تاریخ چه ربطی داشت خدا میدونه...این دبیر تاریخه باحال بود طرفای 8:40 که شد داشت غش میکرد از خستگی..هر جمله ای که میگفت می پرسید بچه ها ساعت چندهههه؟؟
کلی دلمون سوخت واسش بیچاره...آخرشم از 8:45 تعطیل کرد کلاسو...
دبیر فیزیک خیلی توپییییی هم داریم شما هر وقت اراده کردین و به این خانوم گفتین خسته نباشین، با کمال میل قبول میکنه و میشینه، ولی تا حالاش دبیر خوبی بوده...از دبیر فیزیکایی که تا حالا داشتیم خیلی بهتر بوده(جولاییان
چند روز پیش رفتیم آزمایشگاه دست خط زشتش هنوز رو بورد بود..پاک هم نمیشه...)هرچند امسال کلاسای درسای اختصاصی کاملا تشریفاتین همه این درسا رو قبلا خوندن...حالا دبیر هم دوره میکنه...کوییز های این خانوم هم زبان زد خاص و عامن...حالا به جز اینکه دو نمونه سوال گفته بنویسیم یعنی هرکی با کناریش سوالاش فرق میکرد(نمیدونه که تقلب بیشتر از نفرات جلویی میرسه) سه تا تست داده آخر امتحان، میگه هم گزینه رو علامت بزنین، هم توضیح بدین واسه جوابی که انتخاب کردین...بعد از امتحان داره سوالا رو حل میکنه...میگه تست اول رو هنوز درس ندادم، تست 2 هم الان درس میدم...تست 3 هم خوندین ولی کار نکرده بودم باتون واسه همین تست ها رو تاثیر نمیدم...

خبری هم که فکر میکنم همه میدونن اینکه استاد بزرگ آقای سواری زنگنه فامیلشون رو عوض کردن...روز اول رفته سر کلاس پای تخته نوشته: سواری ----> مهرنیا

بچه ها از همین اول سال توصیه های ما رو جدی بگیرین...طرح هر روز ، همان روز رو فراموش نکنید...(از توصیه های بهداشتی عمو کاظم قلمچی)

پ.ن: عنوان هم که ایهام داره...هم آقای استاد مهرنیا هستش...هم مهر نیا(نهی بیا)...(چه لووووس
)

همین دیگه فعلا
قربونتون! بای بای




نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :