تبلیغات
Jahanam-e-Farzanegan - 4.8.15.16.23.42
Jahanam-e-Farzanegan
 
جمعه 6 شهریور 1388 :: نویسنده : ترانه

به به ! سلام! چطورین؟ چه خبرا؟؟ دلم تنگ شده بود واستون! هم از نظر مسافتی دور بودم هم نت نیومدم ولی جای شما بسیار بسیار خالی بود، خیلی خوش گذشت(مخصوصا کلاردشت)

جمعه 9/5/88 ساعت 10:30 صبح ار خونه حرکت کردیم به مقصد تهران!طرفای ساعت 12 بود فکر کنم که رسیدیم به معمولان(تا اونجا که میدونم یه جاییه قبل از خرم آباد) ولی چشمتون روز بد نبینه...ترافیکی بووووووووووود که بیا و ببین...همین جور میگذشت ولی دریغ از 1سانتی متر که ماشینا تکون بخورن! به لطف خداوند منان ما 5-4 ساعت تو ترافیک اونجا گیر کرده بودیم!حالا مردم باحال بودن...یکی اومده میگه تظاهرات شدهیکی دیگه گفت راننده کامیون ها تحصن کردن حرکت نمی کنن!حالا همه ی اینا کنار اون موج نا امیدی رو تصور کنین! 5 ساعت بدون یک ذره تغییر...بالاخره ساعت 4-3:30 بود که از این شهر طلسم شده خارج شدیم و دیدیم که یه راننده کامیون خر!! معلوم نبود واسه چی؟ زده بود تو دیوار تونل، تمام بار گندمش هم ریخته بود روی زمین...ما که دیر حرکت کردیم از اهواز ولی گفتن از ساعت 8 راه بسته بوده!!!خلاصه ما ساعت 1:30 شب رسیدیم تهران!!

از شنبه تفریحات شروع شدن! نزدیک یه سال بود که همه میگفتن بیاین لاست(LOST) ببینین ما فکر میکردیم قشنگ نیست..ولی چون بسیار بیکار بودیم همراه با خاله زاده های عزیز تصمیم به دیدن LOST گرفتیم و طوری ادامه دادیم که دیگه جیغ و داد مامان و خاله و مامان بزرگ و اینا درومدمن هارلی رو خیلی دوست دارماز همه جاش هم باحال تر صدای اون یاروئه که میگه: previously on Lost (عنوان هم مشخصه که بسیار جوگیر شدیم)

یه روز هم رفتیم موزه ی جواهرات که من از کودکی دوست داشتم برم، ولی هر سال به دلایلی لغو میشد!بسیار موزه ی باحالی بود، از هرچی کاخ و موزه تا حالا رفته بودم جالب تر بود! 90% جواهرات اونجا هم مال این مهدعلیا ی خیانت کار بودن، از انگلستان و روسیه و ... . یه چیز باحال هم اینکه تاج فتحعلی شاه 4کیلو بوده..بیچاره آرتروز گرفته..

شمال هم بهترین قسمت مسافرت بود...تو راه از همش باحال تر بود، جاده ی چالوس که همش سبز و خرمه، ما هم که همه طرفداره دولت سبز...صحنه های واقعا دیدنی ای رو از دست دادین...اول راه با بیرون اوردن انگشت به شکل V از پنجره شروع شد!بعد کم کم روبان و شال سبز هم اضافه شد! بعد دیدیم یکی خیار از پنجره اورده بیرونخلاصه..دیگه انقدر همه کم اوردن بطری دلستر لیمویی و CDسبز و شاخ و برگ درخت هم از پنجره میوردن بیرون!

کلاردشت هم که توووووپ بود! هوا عالـــــی! خنـــــک! هر روز بارون نم نم بود..2 بار هم رفتیم کوه اونم خیلی خوش گذشت...جای همه بسیــــار خالی بود!من تقریبا هر سال دارم میرم کلاردشت هیچ سالی هواش به این خوبی نبود...

راستــــی خجالت بکشین! تهران هنوز جنبش سبز ادامه داره، هرشب ساعت 10 تنها صدایی که به گوش میرسه هرجا که باشی صدای الله اکبره...اما اینجا، همه مثه ماست نشستن...من اکباتان بودم، اونجا خوب شهرکه، هر ساختمون 10 طبقه هست حداقل،حالا فکر کنین ساعت 10 شب همه جا ساکت میشد، از 2-3 تا ساختمون 10 طبقه صدای الله اکبر میومد...احساس غرور بسیاری کردم(البته فقط الله اکبر نبود...یه تعدادی شعار هم بود،که وب جای گفتنشون نیست..بعد ممکنه ما رو هم به جرم شعار نوشتن توی وبلاگ و ارسال 50 تا mail به دوستانمون بندازن زندان، شکنجه کنن..واسه حجاریان و نبوی و شریعتی دعا کنید...)

ســبـــز باشید!!!

قـــــربــــــــونـــــتـــــــون برم! بای بای!





نوع مطلب :
برچسب ها :




نمایش نظرات 1 تا 30
 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :