تبلیغات |
Jahanam-e-Farzanegan
|
|||
|
سلام!چطورین؟چه خبرا؟ من امروز خیلی مسرور و خوشحالم!!!آخه امروز عمو محمود اومده اهواز!!!یه اعلامیه زده بودن:رئیس جمهور گرامی!ورودتان را خیر مقدم می گوییم!شهر ما را با ورودتان نورانی کردید!! ما می خواستیم از کل مدرسه نفری 1000 تومن بگیریم،بریم واسش یه دست کت و شلوا بگیریم!ولی خوب طالب زاده نذاشت!! خوب...بگذریم!بحث اصلی آپ امروز اردوی دفاعیه که چند هفته پیش بود!ببخشید یه کم دیر شد..امتحان داشتیم... اون روز که رفتیم مدرسه حیاط پر بد از دختران با شکلهای جورواجور...بچه های مدرسه های دیگه هم بودن!ما هم ایستادیم بیرون و حرفیدیم...بعد یه دفعه...صدایی از گوشیم برخاست:<بابا مخبر سر کلاسه!نمی خواین بیاین؟ ما: به سمت کلاس دویدیم!تو راهرو صحرایی گرفتمون:<کجا بودین؟> ما هم گفتیم تو حیاط و مثل شتر مرغ دویدیم به طرف کلاس!یه دفعه صحرایی داد زد گفت:<وایسین بینم!کجا بودین؟مگه دیروز نگفتیم درس دارین؟> ما همه یه دفعه مثل گربه ی شرک شدیم و نگاه معصومانه کردیم! بعد از یه مدتی که سر کلاس بودیم صحرایی اومد گفت:<برین نمازخونه!>یه خانوم لاغری اومد شروع کرد صحبتیدن درباره ی روشهای نجات و اینا،بعد برادران بهشتی از پشت پنجره شروع کردن به تیکه انداختن خانومه هی صداشو بلند کرد دید فایده نداره یه دفعه داد زد پاشین پنجره رو ببندین!!! بعد یکی از بهشتیا داد زد:<نه!نه!پنجره رو نبند!> بعد از ناهار همه تو حیاط جمع شدن واسه خاموش کردن آتیش که اونم خودش یه داستانی داشت.اینا یه کپسول با خودشون اورده بودن خالی بود،رفتن کپسول مدرسه رو اوردن واسه آتیش خاموشیدن!!!دوباره توی نماز خونه جمع شدیم واسه قسمت عملی،یعنی گذاشتن ماسک،تنفس مصنوعی و ماساژ قلب و کار با قطب نما و جهت یابی و باز کردن اسلحه و از این چیزا... آی ما سر این تنفس مصنوعی و ماساژ قلب خندیدیم!آی خندیدیم! خلاصه بسیار خوش گذشت...جای شما خالی![عکس ها هم تو ادامه ی مطلب هستن!خیلی عکسای خوبی شدن،حتما ببینین!از عکاس عزیز هم بسیار تشکر میکنم! عیدتونم مبارک!امروز واسه عیدی به بچه ها سفر حاج کادو دادن!به بچه های سرود و تئاتر و رقاصی-بند بازی تعطیلات خوش بگذره! بای بای
این کاماندوی تیراندازشونه...اون الله بالای تصویرو ببین...چه روحانی شده فضا!(عکسارو کوچیک کردم،save کنید)تو عکس سمت چپ داشت تیربار رو نشون میداد،تمام هیکل تکون میخورد!دیدنی بود!
این دایره ی قرمز رو میبینی؟؟اونجا یه زمانی سر یکی بوده که با این وضعی که این یارو خم شده وش فکر نمیکنم چیزی ازش مونده باشه!!!!لازم به ذکره اینجا در حال تنفس مصنوعی دادن و ماساژ قلبه این خانوم!
حمل دو نفره رو عشق است!!!پدر اون یارو مصدومه در میاد یا این شکل حمل کردن اینا!!!دو قدم نفته کله پا میشن،مصدوم با مخ میاد پایین! نوع مطلب : برچسب ها : |
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز : بازدید دیروز : بازدید این ماه : بازدید ماه قبل : تعداد نویسندگان : تعداد کل پست ها : آخرین بازدید : آخرین بروز رسانی : |
||