تبلیغات
Jahanam-e-Farzanegan - ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست...
Jahanam-e-Farzanegan
 
به به! سلام! چطورین؟چه خبرا؟! خانوما و آقایون کنکوری! کنکور چطور بود؟
تابستان بسی پرباریست! هم
اتفاقاش، هم برنامه های تلویزیونش، هم نمره هاش...ما که به خرداد و تابستون و کلاً روزهای پرحادثه عادت داریم
نمیخوام وارد بحثای سیاسی بشم چون سیاست واقعا کثیفه و به عینه داریم میبینیم دیگه... خدا از اون کسای که این جوونایی بی گناهو کشتن نگذره...
برنامه های تلویزیون رو واقعا حال می کنید؟؟در طول این 30 سال صدا سیما انقدر خرج نکرده بود!! روزی 5-6 تا فیلم سینمایی میذاره...شبکه 3 هم 5 تا سریال پشت سرهم میذاره! واقعا این خس و خاشاک انقدر مهمن که واسه نگه داشتنشون تو خونه، خودشون رو به هر آب و آتیشی میزنن؟! اگه خس و خاشاکن که دیگه انقدر برنامه ریزی نمی خواد...
نمره هاش هم که بله....به به!!!( دیگه خودتون اعتراف کنین چند تا تجدید اوردین؟ ما به لطف خدا و امدادهای غیبی آن حضرت همه رو قبول شدیم) با این نمره هایی هم که گرفتیم جرات نمی کنیم بریم مدرسه واسه اعتراضا... یادش به خیِِِِِِِِـــــــــــــــر امسال مدرسه...چقدر میخندیدیم...واقعا واسه چی میریم مدرسه ما؟؟ یه مشت دبیر بی سواد...بقیه ی کادر مدرسه هم دست کمی از اونا ندارن...محض خنده در این لحظات پر تنش مشخص شدن نتیجه ی قطعی انتخابات(که از هفته ی پیش هم معلوم بود چی میشه) به یه قسمتاییشون اشاره کنیم بد نیست...
1. دعوای من و دوستان با خانوم طالب زاده که بین دوما پر شده بود... تو سرویس واسه اردو همه داشتن میزدن و می خوندن و آهنگ گوش میدادن...همه خوشحال بودن...همه چیز عادی بود تا موقعی که می خواستیم پیاده شیم، خانوم طالب زاده برگشت گفت: شما همیشه آبروی فرزانگان رو میبرین!!
ما همه عصبانی شدیــــــــــــــــــــــــــــــم: مگه چند بار ما رو بردین اردو؟ چرا حرف الکی میزنین؟ آهنگ خوندن هم جرم شده؟ بیا دستبند بزن ببر هممونو دیگه...اصلا مگه رو پیشونیمون زده ما فرزانگانیم؟؟(حالا جالب اینجاس پرده ها رو هم کشیده بودن، کسی اصلا از بیرون نمیدید ما رو)
اون: هفته ی پیش ما سوما رو اورده بودیم، یه دختر پسر تو پارک بودن، حراست اومد جمعشون کرد..واسه همین میگم...
ما: !!! ما رو با اونا مقایسه میکنـــــــــــــــــــین؟؟؟یعنی ما در حد اونایییییییییم؟ دختر پسری که اومدن اینجا معلوم نیست داشتن چه **ی میخوردن رو با دانش آموزای سرآمد مملکت مقایسه می کنیــــــــــــن؟واقعاً که! از یک دبیر انتظار شنیدن چنین حرفایی رو نداشتیم!!!(بچه ها اینجا دستای من و یکی دیگه از دوستان رو گرفته بودن که طالب زاده رو نکشیم!
نــــفــــــس کـــــــش!!!)
اون: اومدن پارک به جای اوردن وسایل بازی و بازی کردن نگاه کن چیکار می کنن!!!!
یکی از بچه ها  در حال پیاده شدن از سرویس: تا وسایل لهو و لعب هست دیگه این چیزا واسه چیه؟؟

بعد سر ناهار اومد پیشمون نمیدونم احساس گناه می کرد؟...می خواست از دلمون دربیاره؟شروع کرد حرف زدن، ولی نمیدونم چرا حالت حرف زدنش مثل اعتراف کردن بود..
-شما مثل اینکه خیلی ناراحت شدین، من منظوری نداشتم، فقط خواستم بگم شلوغ نکنین! من دختر پسرم جوونن!با اینکه همه چیز رو رعایت میکنن، نماز می خونن، روزه میگیرن، ولی آهنگ غیر مجاز هم گوش میدن، فیلم هم نگاه میکنن،ماشین هم دارن، به من نگاه نکنین اصلا ما ماهواره هم داریم(aaaaaaaaaaaa! اینا چه با کلاسن! هم ماهواره دارن، هم ماشین!!....aaaaa!چقدر پولدارن!!!
)
بعدم به یکی از بچه ها گفته بود من اصلا مشکلم با آهنگ خوندن اینا نبود، مشکلم خود آهنگ بود، تو آهنگش فحش میداد اینا هم همه باش دست میزدن میرقصیدن...
(قابل توجه دوستان آهنگ پارمیدا بود)
2.یکی از وحشتناکترین حوادث قرن اخیر نشستن سر کلاس خانوم جولاییان(فیزیک) بود و عرایض و تئوری های علمی ای که سر کلاس عرض میکردن حتی از انتخابات این دوره هم تعجب برانگیزناک تر بود!!
فکر کنین! دبیر فیزیک، با اون هیبتش، با اون ادعاش، اون هیکلش صاف صاف ایستاده تو روی ما با اعتماد به نفس کامل، میگه: NaCl فلزه، همون طور که میدونین سدیم فلزه، کلر هم فلزه(ما در اون لحظه لرزش روح دالتون، رادرفورد، ماری کوری، ابوریحان بیرونی، انیشتین، بور و آووگادرو و کلاً تمام دانشمندان و اندیشمندان عزیز رو در قبر احساس کردیم!)
ما: کلر فلزه؟؟
اون: بله! همون طور که میدونین کلر اتمیه که با گرفتن یک الکترون با آرایش پایدار 10تایی گاز نجیب میرسه!!!!!!!!!!
3. قبل از شروع امتحانات صف گرفته بودیم(فقط دوما بودن) و خانوم عظیمی داشت حرف میزد، یه دفعه یه چیزی گفت، همه شروع کردن تشویق کردنو دست زدن و هوراااا و اینا...یکی از بچه ها هم سوت میزد(نمیدونم چرا! ولی خانوم عظیمی از سوت زدن خیلی بدش میاد!)یه دفعه برگشت داد زد تو میکروفون:هوی!زهرمار خانوم!«فکر نمیکنم سوت زدن جای مناسبی برای مدرسه باشه»
ما:
این جمله رو باید با آب طلا بنویسین، قاب کنین بذارین تو اتاقتون!

یه توضیح هم در مورد عنوان بدم، شعر که مشخصه از حافظه، ولی ربطش به وضع مملکته و به دبیرای بیسواد مدرسه هم میشه ربطش داد...

خب دیگه...خوش بگذره! تابستون خوبی داشته باشین
بای بای




نوع مطلب :
برچسب ها :




نمایش نظرات 1 تا 30
 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :