تبلیغات
Jahanam-e-Farzanegan - جمعه صبح
Jahanam-e-Farzanegan
 
پنجشنبه 13 دی 1386 :: نویسنده : ترنم

سلام خوب هستید؟ چه خبر از امتحان ها . من امتحان ریاضی و زبان فارسی رو خوب دادم اما امروز اجتماعی رو به معنای واقعی گند زدم . با این که رو هم رفته دو ساعت توی این بیست و چهار ساعت خوابیدم اما ... حیف شد در هر صورت . این هفته خیلی بد بود همه چیز برای بد بودن با هم جور شده بود . این یعنی بدبختی مگر نه ترانه ؟

 

خوب زندگی دیگه خوب و بد داره ! خوب چه خبرا ؟ من که حسابی خسته ام تازه هم یک هفته گذشت .

خوب ماجرای جمعه پیش مدرسه فرزانگان خیابان 20 فاز 2 ، دبیرستان (جهنم فرزانگان):

خوب ساعت 7:45 دقیقه صبح بود که من با عجله آماده شدم برم مدرسه . وقتی رسیدم در کوچیک ورودی باز بود . رفتم داخل در حالی که تند تند می دویدم رسیدم به دبیرستان که اونم در کوچیک سالن باز بود همه جا هم اول صبحی تاریک بود و خانم طهماسبی خیلی مضطرب وسط سالن ایستاده بود و دور و ور خودش رو نگاه می کرد !

 

سریع رفتم به اتاق معاون ها که دیدم یه چراغ زرد اونجا رو روشن کرده (خانم داریوند ) و گفتش برو بالا زود باش بدوووووووووووووووووو!

 

ای خدا یعنی چی شده ؟؟!!! داشتم از پله ها بالا می رفتم که 2 تا دختر دیدم که اونجا ،  اونجا ..............

آره اون 2 تا دختر اون جا داشتن (آخه کی باورش می شه هاااااا ) .. . اونا اونجا ایستادن و دارن ، دارن ...

آره اونا دارن داخل آینه رو نگاه می کنن که اگه جناب پیری اومد باخبر بشن .

خدایش فکر کردین اون 2 تا دختر داشتن چه کار می کردن ؟!!!

دلیل وجود خانم طهماسبی امتحان سنجش بود و نگرانی خانم داریوند دیر اومدن جناب پیری!

دوستتون دارم.   بابای





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :