تبلیغات
Jahanam-e-Farzanegan - تابستونه...!!!
Jahanam-e-Farzanegan
 
سه شنبه 14 خرداد 1387 :: نویسنده : ترانه

تابستونه فصل شادی و خنده                        بچه ها توی کوچه مثل چند تا پرنده

تابستون فصل سر زدن به هر سو                   به کوهستان به جنگل مثل آهو

اههه!ببخشید!افتاده بود سر برنامه کودک!(ولی وجدانا دیدین؟به محض اینکه امتحانا تموم میشه دو تا برنامه درمیون این آهنگ رو میذاره!)

حالا...سلام

چطورین؟خوبین؟

حوصله ام سر رفت!(نیست من خیلی خرخونم و در طول امتحانا خیلی درس خوندم،حالا حوصلم سر رفته)تا آخر تابستون من می خوام چه گِلی به سر خودم بگیرم،نمی دونم!

بلاخره تابستون شروع شد!جشنشم دیروز گرفتیم!عجب جشنی هم بود،جای کسایی که دعوت بودن نیومدن خیلی خالی بود!زحمتشم «آتیش پاره» جون کشیده بود!

اولش یه review کردیم از ۹ماهی که با هم بودیم.درباره ی همه ی شیطونیا،همه ی خاطره ها،همه ی تقلبای سر امتحان،یاد دبیرا افتادیم،کارایی که سر کلاسا کرده بودیم،ضایع شدنا!یادشون به خیر!یه بار بدجوری من و مهسا سر کلاس ریاضی ضایع شدیم!مهسا داشت توی جزوه یه چیز مهمی رو می نوشت منم سرم رو اورده بودم پایین داشتم می خوندم(خوب دستخطش ریزه،چی کار کنم؟)مهسا هم همینجور داشت به نوشتن ادامه می داد!بعد یه دفعه خانوم عطار گفت:مهسا!جزوت رو خط خطی نکن!خوب نیست!منو مهسا جفتمون خشک شدیم!(داشت پای تخته تمرین حل میکرد!یه دفعه روشو برگردوند،شانس نداریم که)

خاطره ها که تموم شدن(البته خاطره ها که تموم نمیشن فک هممون درد گرفت از بس حرف زدیم)آتیش پاره آهنگ گذاشت همه پریدن وسط!انقدر منگل بازی در اوردن!بعضیا جوگیر شده بودن!با ساسی مانکن تانگو می رقصیدن!با آهنگ عزیزم امید بندری!(اسمتو نمیارم ضایع نشی)

قابل توجه ترنم!ما تا ساعت ۱۱:۳۰ اونجا بودیم!کاش وقتی کانون تموم شد میومدی!خییییلییی خوش گذشت!

اونجا یه بساطی هم داشتیم با این وبلاگمون!آتیش پاره اومد گفت جریان مهمونی رو آپ نمی کنی؟؟

من:ها؟!؟نه!نمی دونم!

jigmal یه دفعه اومد گفت:اههه!وبلاگت چیه؟

من:هااا!؟!وبلاگ؟کدوم وبلاگ؟وبلاگ نبود!من وبلاگ دارم بچه ها؟

بچه ها:بـــــــــــــــــــــلـــــــه!

من:آها!خوب مرسی!(رازداری رو حال میکنین؟)

حالا به jigmal که گفتم جهنم فرزانگان مال ماست،jigmal همین جوری مونده بود!Smileyهی می گفت اونا خیلی باحال بودن!(دست شما درد نکنه!من بی حالم؟؟)بعد جالب اینجاست،یه بار اومد از خودم پرسید اینا رو میشناسی؟منم کاملا انکار کردم و گفتم نه!خودم هم دنبالشون می گردم!(میبینی زندگیو؟)

خوب دیگه!اینم مثل همیشه،حواشی مهمونی:

۱.آتیش پاره:یه روز بود من اعصابم خورد بود...یعنی اون روز یه جورایی خیلی اعصابم خورد بود(خوب آتیش پاره جون؟؟قشنگ معنی می کنی!دیگه چی کارا بلدی؟؟)

۲.آتیش پاره وقتی می خواست بره چیزی بیاره از یکی از درها می رفت بیرون از اون یکی میومد داخل!ستاره دم اون دری که آتیش پاره ازش رفته بود بیرون ایستاده بود منتظر آتیش پاره!بعد من خیلی متفکرانه به ستاره نگاه کردم گفتم:«الان آتیش پاره از اون در میاد داخل!حالا ببین!»هنوز کلامم منعقد نشده بود،آتیش پاره همون دری که ستاره کنارش ایستاده بود رو باز کرد اومد تو!!!(دستت درد نکنه!یعنی از این قشنگتر امکان نداشت بتونی ضایع کنی!)

۳.آتیش پاره دستتو رو کنم؟؟آتیش پاره داشت می گفت:بچه ها!دادشم میره history رو نگاه میکنه و از این چیزا!

من:هاهاها(قهقهه ی شیطانی!)می خوای یادت بدم چه جور پاکش کنی؟

آتیش پاره:آره!وایسا برم بیارمش!(لپ تاپ رو میگفت)

به آتیش پاره که یاد دادم یه دفعه دیدم ۱۰۰ نفر پریدن بغلم کردن گفتن:واااای!ترانه!دستت درد نکنه!ایول!(ملت خلاف رو میبینین؟؟شماها کجا میرین که می خواین history رو پاک کنین؟؟)

۴.یه پسر عمه ای آتیش پاره داره هممون ازش خواستگاری کردیم!ولی متاسفانه همه رو رد کرد!فقط jigmal جون رو قبول کرد!که قرار شد jigmal بره تو فریزر پسر عمه ی مذکور هم بره تو زودپز که اندازه ی هم بشن!وااااای خدا!این بچه انقدر ناز بود!پسر خوشگل ندیده بودیم که دیدیم!(یک سالشم نبود البته)

 

همین دیگه!

تابستون خوش بگذره!هرجا رفتین جای ما رو هم خالی کنین!

بای بای





نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ترانه

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :