|
Jahanam-e-Farzanegan
|
|||
|
ملی پوشان پیروز باشید خرم چون گل هر روز باشید سلام نماز و روزه های خواهران و برادران مورد قبول درگاه حق قرار بگیرد انشاالله! خوب،چه خبرا؟از گرمای هوا لذت ببرین!نفس عمیق بکشین که هیچ جای دنیا هواش اینجوری نیست! جای شما خالی مسافرت خوبی بود!از کنار فریدون هم گذشتیم،می خواستم یه عکس بگیرم ازش بیارم واسه ساداتی یاد خاطرات جوونیش...نشد دیگه!(برای اطلاعات بیشتر به آپهای قبل رجوع کنید!) به خواهش بچه ها تصمیم گرفتم تو این آپ دست از سر معلمای بیچاره بردارم!که البته اصلا علاقه ای به این کار نداشتم! ۱.چوبکی(زبان) داشت از بچه ها کلمات رو می پرسید یکی از بچه ها(اینجا اسمشو میذاریم بنفشه!!) هم سرشو گذاشته بود روی میز چرت میزد و با i-pod آهنگ میگوشید: چوبکی: بنفشه!؟ (اینجا بنفشه به سرعت pause میکنه و می ایسته!) چوبکی:gospel؟! بنفشه:امممم.... حالا همین جا گوشی i-pod از زیر مقنعه ی بنفشه میفته بیرون(حالا بیا جمعش کن!)...حالا.....یک بنده ی حقیری میره پشت سر چوبکی می ایسته و هی به مانتوش اشاره میکنه و بال بال میزنه... بنفشه:اممممم....مانتو؟؟ چوبکی:مانتو؟؟ بنفشه:آممممم...خوب...دکمه؟!؟ حالا اون دختره که داشت بال بال میزد....دو دستی میکوبه تو سرش میشینه کف زمین!چوبکی هم که از اول جریان رو فهمیده بود...وایمیسه قهقهه ی شیطانی میزنه...!!! ۲.ساداتی یه روز جو گرفته بودش نمی دونم احساس کرده بود مادام مارپله؟شرلوک هلمزه؟هرکول پوآروه؟؟...خلاصه،از زنگ تفریح اومده بود تو کلاس،رفته بود نشسته بود میز آخر که هرکس که وارد کلاس میشه رفتارش رو زیر نظر بگیره ببینه چی کار میکنه؟(قرار بود آخرش پیام بهداشتی بده!)از شانس بد،خودم نفر اول بودم!در کلاسو باز کردم اومدم تو و یه«اه» از ته دل گفتم!!!(آخه فوق العاده بود،حوصله ی هیچی مخصوصا حرفای ساداتی رو نداشتم!)ساداتی یه نگاهی کرد،گفت:ترانه جان!عزیزم چیزی شده؟!گفتم نه خانوم!هوا خیلی گرمه!(حالا نمیدونم اگه زمستون بود چی میخواستم جوابشو بدم! همینجوری نشسته بودیم،در کلاس باز شد یکی از بچه ها با قر و رقص و بشکن و ساز و آواز اومد تو! داشتیم می خندیدیم،در باز شد یکی از بکس اومد تو گفت:[....] ۲۰۰۰ تومن آدامس خرسی خریدم سر کلاس ساداتی بخوریم!!!!(حالا اون [....] بیچاره اون روز تصمیم گرفته بود مثبت بشه! ۳.راهنمایی که بودیم دبیرزاده داشت حرف میزد: دبیرزاده:به این دسته باکتری ها باکتری های انگُلی(angoli) میگویند! بچه ها: دبیرزاده:خنده نداره...به اینا چی میگن؟...آها!اشتباه لپی! یکی از بچه ها:نه خانوم!به اینا میگن سوتی!!!! حالا یکی بیاد دبیرزاده رو جمع کنه! حالا حواشی: ۱.این حلیم هم خودش جریان داره!یه عنوان سمبلیکه واسه ماه مبارک رمضان!!!(حالا بعضیا هم به حلیم میگن از این سوپ سفیدا! ۲.اون بیت بالا مربوط میشه به برد غرور آفرین تیم ملی بسکتبال جوانان!(اینا همشون همسن من و تو بودن!بعد ما داریم عین خر شرک درس می خونیم(البته من که نه،شما رو گفتم ۳.اون قسمت ساداتی یه توضیح داره:این آدامس خرسی خوردنا جریان دارن،ساداتی از آدامس خوردن سر کلاس یدش میاد،بچه ها آدامس می خورن بعد هی با صدای زیاد میترکونن!اعصاب ساداتی خط خطی میشه! ۴.قسمت دبیرزاده هم هرجاش که دبیرزاده داره حرف میزنه رو با لهجه ی غلیظ دزفولی تلفظ کنین! خوب دیگه!تا دیدار بعد همه ی شما رو به خدای بزرگ می سپارم!! بای بای! نوع مطلب : برچسب ها : سلام!چطورین؟خوفین؟چه خبرا؟ با دوستان نشسته بودیم یادی کردیم از ساداتی و نادری و اینا...اندازه ی رمان ۵۰۰ صفحه ای چیز پیدا کردیم از تو کاراشون!دبیر اینجوری داشتن هم نعمته!ساداتی!خدا واسه مصطفی جونت نگهت داره!(آمین!)یه چند مورد اشاره می کنم شما هم روحتون شاد بشه: ۱.ساداتی:ببینید اینجا چه جمله ی قشنگی نوشتهتو را در آینه،هستی.نظاره ات می کنم!این معنای عمیقی داره...یعنی تو،توی آینه نقشت پیداست و این تو یعنی من ِ در آینه پیدا و منظور اینه که تصویر من در آینه پیداست و نظاره اش می کنم و می تونم عیوب خودم رو رفع کنم.... بچه ها: معمولا در این مواقع یه حدیث و آیه به ساداتی نازل میشه،همه رو ساکت می کنه! ساداتی:یه حدیث از یک بزرگی هست که میگه: مَن یَحرفُ علی الحرف المعلم ، اِنه و الحمار الکبیر!یعنی هرکس روی حرف معلم حرف میزند،قطعا خر بزرگی است!!!! اینجا همه ی بچه ها از نهایت ادب دبیر محترم کف کردن،دیگه حرف نمی زنن! ۲.اول یه توضیح بدم:نادری لهجه اش یه جوریه...نمیتونه بعضی صداهارو درست تلفظ کنه: نادری:بچه ها!حالا باراتون میگم...ببینید اینا آکتانیدهان!همونجوری که در جدول میبینید و اسمش کنارش نوشته شده... بچه ها:خانوم!این نوشته اکتینیدها! -خوب منم دارم میگم آکتانیدها! -خانوم شما داریم میگین آکتانید،این اکتینیده... حالا اینجا بچه ها دلاشونو گرفتن دارن میترکن از خنده...نادری داره زور میزنه بگه اکتینید!(بچه ها وجدانا خیلی نامردی بود این کار ۳.ساداتی در حال تعریف کردن خاطرات:بچه ها توی تاکسی بودیم یه آقای خارجی هم کنارمون بود...یه موتوری رد شد که ۳ تا سرنشین داشت و کلاه نداشتن،بعد اون آقای خارجی گفت:Oww!oeW ما:نهههه!!! اون:یعنی اینجا اصلا مردم قوانین رو رعایت نمیکنن و به فکر خودشون نیستن.اینجا امنیت اصلا رعایت نمیشه.چرا اینا کلاه ایمنی ندارن؟؟؟ ما:همه ی این حرفا تو همون جمله خلاصه شد؟؟؟کجایی بود یارو؟؟ اون:ببینید خوب تعداد حرفای ما از انگلیسی ها بیشتره...واسه همین وقتی ما حرف می زنیم تعداد کلماتمون بیشتر میشه! ۴.قسمتی از جزوه ی شیمی:نیروی خیلی ضعیفی در مولکولهای ناقطبی،عاملی است که می توانیم آنها را به شکل جامد یا مایع دربیاوریم و این نیرو خیلی صعیف است که لاندون نام دارد.این نیرو خیلی ضعیف میباشد زیرا باید اولین مولکول را توسط یک عامل خارجی قطبی کرد بنابراین این نیرو خیلی ضعیف است!!!!! ۵.یک تریپ از گول زدن ساداتی به وسیله ی پاچه خاری:خانوم ساداتی!!!من چون خیلی به درستون علاقه دارم معنی آیاتو قبلا نوشتم!میشه تا بچه ها دارن معنی آیاتو مینویسن من بیام پیشنهاد درس بعدو بخونم؟؟(ما که از این کارا بلد نبودبم واسه همین دینیم شد ...،ولی توصیه به اونایی که بعدا باش کلاس دارین:پاچه خاری روش خیلی تاثیر داره) ساداتی(در حالی که اشک شوق در چشماش حلقه زده):وااااییی[....](فامیل طرف)....تو ستاره ی منییییی!!!! ۶.سر کلاس ریاضی،بچه ها:خانوم شما تا حالا کنار فریدون نرفتین؟؟ عطار:بلههههه؟؟؟ -آخه خانوم ساداتی جوونیاش میرفته کنار فریدون! -بچه ها زشته!در مورده بزرگتر اینجوری حرف نزنین!یعنی چی این حرفا؟ -خودش میگه!جوونیاش وقتی میرفتن شمال میرفته کنار فریدون!!!!(ساداتی یه بار سوتی داده،به جای فریدون کنار،گفته کنار فریدون!بعد اومد اینو به عنوان یکی از خاطرات قشنگش تعریف کرد!) حالا اینجا خانوم عطار نمی دونست قهقهه بزنه یا ما رو چپ چپ نگاه کنه ۷.ساداتی:ارزشهای اسلام رو ما باش چی کردیم؟همرو لگد مال کردیم!!!!! ۸.واااااییی!یه روز ساداتی احساس کرده بود...نمیدونم چه احساسی کرده بود...تازه هم ابروهاشو برداشته بود...اول اومد تو کلاس،چادرشو که همیشه سرش بود پرت کرد یه گوشه...بعد آستینشو زد بالا...اوه اوه اوه(صحنه رو تشریح نمی کنم که پس نیفتید!) بعد یه کم گذشت...نیمکت اول خالی بود،رفت نشست سر میزش،پاشو گذاشت رو صندلی،شروع کرد خاروندن!بعد کفششو در اورد،توشو نگاه کرد!یه چیزی از توش دراورد پرت کرد اونور...یه دفعه دیدیم بچه های نیمکت دوم همه سبز شدن،غشیدن! ۹.یکی از بچه ها ناخوناش بلند بود،ساداتی:عزیزم!ناخونات بلندو خوشگله...ولی...ولی دستشویی که میری اذیت نمیشی؟؟؟ کلاس ترکید!!!!! همین دیگه!(یه کم طولانی شد) میرم مسافرت،دلم واستون تنگ میشه بای بای نوع مطلب : برچسب ها : سلام!چطورین؟خوبین؟ این آپ کاملا اختصاص داره به ترنم! پوزش می طلبم که یه کم دیر شد! دوستت داریم ترنم! تولد تولد تولدت مبارک! مبارک مبارک تولدت مبارک! دلت شاد و لبت خوش! چو گل پرخنده باشی! بیا شمعارو فوت کن! دست دست دست!!! جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست جشن تو شروع زیبای تموم شادیاست تولدت مبارک،تولدت مبارک! تولدت مبارک،تولدت مبارک! تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک! عزیزم دوست دارم تولدت مبارک! تولد،تولد،تولدت مبارک!!!! جشنی نباشد،زیباتر از این! شمع از تو روشن،کیک از تو شیرین! (دیگه هرچی شعر تولد بلد بودیم خوندیم!
همین دیگه!به زودی آپ می کنم! بای بای! نوع مطلب : برچسب ها : سلام چطورین؟چه خبرا؟خوش میگذره؟؟ کلاسها چطورن؟؟(نمیشه اسمشونو گذاشت فوق برنامه،چون توی خود برنامه ی اصلی مدرسه اصلا درسی داده نمیشه،پس اینا تازه میشن کلاسهای اصلی!)نگو نمیرم،دروغگو!!!آمار همتونو دارم!امسال آمار کلاسها به شدت افزایش پیدا کرده و تمام بچه های فرزانگان و بهشتی هجوم بردن به سمت مراکز آموزشی! این وسط هم که بعضی از دبیرها کم نیوردن!قره باغی دیده دانش آموزا زیادن از موقعیت استفاده کرده،نرخ کلاسا رو زده تو مایه های ۲۰۰ تومن(هر نفر،برای ۱۰ جلسه)!خلاصه پول خون باباشو داره می گیره از ملت!تازه گفته واسه تدریس هر کتابی باید ۳۰ جلسه بیاین!حالا دیگه خودتون ببینین یه گروه ۱۰ نفره چقدر میشه!!!(البته لازم به ذکره این اخباریه که دوستان دادن من خودم از ۱۰۰ کیلومتری قره هم رد نشدم!)بعد مردم میگن دبیر پروازیا زیاد میگیرن،برو ببین آقای اعلایی چقدر میگیره؟! تو تابستون امسال قرار بود یه برنامه ی مناسب و مرتب واسه خوابمون ردیف کنیم،ولی خوب با این کلاسا نشد!ریاضی دو جلسه در هفته ساعت ۸ صبح!!!فیزیک یک جلسه در هفته ساعت ۱۰ صبح!!تازه بقیه شیمی هم میرن،من شیمی پیش مامانم میرم کلاس!(یک جلسه در هفته،هر وقت حال داشتم!) قابل توجه دوستان عزیز!کارنامه های جدید رو(یعنی بعد از رسیدگی به اعتراضات و تجدید نظر نمره ی ریاضی)یحتمل دوشنبه میدن خدمتتون،انقدر حرص نخور!موهاتم نکن!کچل میشی،شوهر گیرت نمیاد! یه خبر واسه بچه های سه۳ و سه ۱ اسبق!خانوم سلیمانی رو پیدا کردم!خواهرش استاده تو شهید چمران(نمیدونم استاد چی؟)داشتم عکسای جشن فارغ التحصیلی یکی از فوامیل(جمع مکسر فامیل)رو میدیدم،دیدم اهههه!این که سلیمانی خودمونه،پیش خواهرش بود!یادتونه؟؟چه باحال می گفت:چه بی نظم!چه خبر؟؟یه مسئله ی هندسه بود تو جزوه...خودشو کشت،آخرش نتونست حلش کنه.طلا و میگو حلش کردن! یادش به خیر! راستی!شنیدین رئیس جمهور خوشگل پرمغز باحال پرکارمون رو می خواستن تو عراق بدزدن؟؟؟گل آقا یه شعر قشنگ نوشته دربارش،میگه: دزد گاهی انار میدزدد/یا درخت چنار میدزدد گاهی از روی نقشه ی دنیا/خط نصف انهار می دزدد گاه پنهان ز چشم اهل نظر/خم ابروی یار میدزدد گاه همدست با گرانی ها/سبد خانوار می دزدد دزدها هرکدام یک جورند/یک نفر چوب دار میدزدد یا که ضد وزارت نیرو/آب از سد لار میدزدد دیگری مافیای نفت شده/از یمین و یسار می دزدد آخری هم ز فرط بی کاری/آدم اهل کار میدزدد واقعا هم که چقدر اهل کاره این رئیس جمهور عزیز!(یه چند بیت از شعر رو حذف کردم،زیاد بود!) همین دیگه خوش بگذره! بای بای! نوع مطلب : برچسب ها : سلام،چطورین؟خوفین؟سلامتین؟ می بینم که کارنامه ها رو دادن،همچین قشنگ شدین همتون!اشکال نداره!فدای سرت!سال دیگه جبران می کنی! تغییر بارم های ریاضی هم به درد خودشون خورد!اون سوالی که حذف کردن که نمرشو پخش کنن من درست جواب داده بودم!سوالای آخر هم که اصلا من نگاشون نکرده بودم رو بارمشون رو زیاد کرده بودن اون سوالای سختتر رو که من حل کرده بودم بارمشون رو کم کردن!پس سود که نداشت هیچ،ضرر هم داشت واسه من! فرزانگانیا!پیشانی بندهای مشکی جدید مبارک!البته خوب اختیاریه،ولی کی دلش میاد این عمل سمبلیک و اعتقادی رو انجام نده! راستی شعار جدید وبلاگ:جهنم فرزانگان: میبره،میشوره،میاره!(حالا دیگه خودتون بگین کیا رو؟ یک خاطره هم واستون تعریف کنم دلتون شاد شه!دیروز یه خاله سوسکه ای دیدم، یه نگاهی بهش انداختم! من:چه سوسک با شخصیتی!زنم میشی؟ اون:اگه من زنت بشم!منو با چی میزنی؟(رجوع شود به داستان خاله سوسکه!) من:با هرچی که دستم برسه! نزدیک ترین چیز دمپایی نیکتا بود،دمپایی رو بردم بالا با قدرت زدم تو سرش! اون:هاهاها!بزن!بزن!دمپایی نیکتا نرم و سبکه!(نیکتا!در راحتی بی همتا!) من:از جات تکون نخور!وگرنه شلیک میکنم!(در این لحظه تو یه دستم دمپایی نیکتاست تو یه دستم سوسک کش پیف پاف!) اون:بیا ببینم مثلا می خوای چی کار کنی؟ من هم شلیک کردم! اون:واااایییی!عجب چیز باحالیه!نعشگی چه قدر حال میده آبجی!وایییی!بازم از اینا داری بم بدی؟(این اثرات پیف پافه!) پیییییسسسس!ضربه ی آخر رو هم وارد کردم!اولش یه کم تلو تلو خورد!بعدم دار فانی رو وداع گفت!من همین جا مرگ جانسوز و جانگداز مادر و همسر گرامی رو به خانواده ی مرحوم تسلیت میگم! چند تا نکته ی مهم داشت این داستان! ۱.دمپایی نیکتا خیلی نرم و راحته! ۲.پیف پاف خیلی سوسک کش خوبیه!اگه سوسکهای گدا،متکدی،مزاحم،لات،اوباش،... دیدین،با سوسک کش پیف پاف بکشینش! ۳.این سوسکه اگه بال داشت این بلاها سرش نمیومد!!باید ردبول میخورد!(ردبول به شما بال میدهد!) راستی!ساداتی خیلی دوستت دارم!دینی ۱۴شدم!!! یادش به خیر!روز معلم با موبایلش یه عکس از ما گرفت!نشسته بود تو کلاس داشت نگاه میکرد!هی می گفت:[....] جون عزیزم!چقدر قدت بلنده!ماشاالله!واااایییی!ترانه!بیا ببین چقدر خوشگلی!وایییی!sahate مقدس خانوم [......] عکس رو نورانی کرده! عباسی هم که پژوهش داده بود ۱۰! اجتماعی رو هم که اصلا حرفشو نزن!همه میرن کلاس شیمی،ریاضی،فیزیک...من باید برم اجتماعی و دینی بخونم تو تابستون! من برم دیگه! بای بای! نوع مطلب : برچسب ها : |
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز : بازدید دیروز : بازدید این ماه : بازدید ماه قبل : تعداد نویسندگان : تعداد کل پست ها : آخرین بازدید : آخرین بروز رسانی : |
||