|
Jahanam-e-Farzanegan
|
|||
|
به!سلام!چطورین؟چه خبرا؟...آره دیگه!...آفرین!.. بازم همایشه،بازم جهنم فرزانگان آپه! طبق سنت سه سال گذشته امسال هم در صحنه هستیم!مشکلی هست؟ خوب!ماشالا!امسال همایش زیاد برگزار شد: تغذیه ی سالم فرزانگان - دبیر همایش: سارا صاکی.(البته دو نفر دیگه هم با سارا همراه بودن) فیزیک فرزانگان - دبیران همایش: کیانا نقیب زاده، هیوا هرمزی،..(نمیدونم دقیقا کیا بودن اصلا!) زیست شهید بهشتی - دبیران همایش: امیر دهدشتیان،آرش صباغان. شیمی شهید بهشتی - دبیر همایش: کسری عالیپور. خوب!همایش تغذیه فقط در یک بخش مقالات اجرا شد!که میشه گفت بهترین همایشی بود که در این چند سال اخیر انجام میشد.توی فرصتی خیلی کمتر از همایش های دیگه، تونستن همایش خیلی خوب و با برنامه ای رو ارائه بدن!بقیه ی بچه های هیئت اجرایی این همایش هم خیلی زحمت کشیدن! دست 5تاییتون(هیئت اجرایی) درد نکنه!باید از دکتر صاکی هم به خاطر کمکهاشون کمال تشکر رو داشته باشیم!کف مرتب! همایش فیزیک من خودم نبودم زیاد!یه زنگ دودر کردیم اومدیم(روز اول)،روز دوم هم مخ جولاییان رو خوردیم تا بردمون!همایش خوبی بود!یه کم انتظامات ضعیفی داشت! غرفه هاشونم سازه های ماکارونیشون خوب بود!بقیه اش رو هم زیاد یادم نیست چی بودن!؟مشکل عمده ی همایش فیزیک انتظاماتش بودن که نمی تونستن زیاد کنترل کنن!یه چیزه دیگه که هست، نباید بذارن به جز یه سری مدارس خاص مدارس دیگه بیان واسه غرفه ها!من شنیدم که کسایی اومده بودن که آدمای جالبی نبودن! همایش زیست هم خوب بود!مجریشونم که آقای پزشکی بود...فیلم افتتاحیه هم خییلیییی نااازززز بووووددد! همایش شیمی هم خوب بود!خیلی واسش زحمت کشیده بودن!صبح همه چیز طبق برنامه ریزی پیش رفت.بچه هایی که مقاله داشتن زودتر اومدن،ساعت ارائه کردنشون مشخص شد!همه نشستن منتظر موندن تا بچه های مدارس دیگه بیان!بعد سخنرانیها شروع شد.مجریشون خیلی خوب بود.فیلم افتتاحیه هم قشنگ بود!!بعد آقای شهبازی و حویزاوی و ... سخنرانی کردن.ارائه ی مقالات شروع شد!همه چیز طبق برنامه پیش میرفت. بعد از استراحت دیدیم آقای هرمزی اومدن سخنرانی کردن!ماشاااالااا!خدا بده برکت!60-70 تا اسلاید داشت!40 دقیقه حرف زد!تا دیگه بش گفتن بیا پایین!بعد یه دفعه مستر خراسانی اومد به کسایی که مقاله داشتن گفت وقت ارائه ی مقالتونو کم کنین!یکی از فرزانگانیها ارائه داد،مجری اومد گفت و حالا آخرین مقاله:خانوم بهشتی! آاااایییی...بچه ها از کوره در رفتن!یکی از دخترا بلند شد،در عرض 5 دقیقه با سه نفر دعوا کرد غرفه ها خوب بودن،دست همه هم درد نکنه!آقای سرکوهکی هم که تشکر کردن از همه!آقای سالار نصرتی مخ کامپیوتر حلا حواشی همایش ها: 1.تو همایش تغذیه(حالا من نمیخوام اسم بیارم)ولی یکی از پسرا بود،تو ردیف کناری ما نشسته بود،کاملا به سمت چپ چرخیده بود،اینورو نگاه میکرد.ایشالا که چیزی رو که میخواسته پیدا کرده باشه 2.تو همایش فیزیک(ای خدا!بازم اسم نمیارم،خودش میدونه)یکی از پسرا بازم،مثل اینکه تیر خورده بود!به حالت اغما روی صندلی افتاده بود،یه نقطه ی کوچیکی از دستش رو چسب زخم زده بود،یه دستشو گذاشته بود رو بازوی اون دستش،هی ناله می کرد!آخه عزیز دلم!چیزی نشده بود که!میدادی یکی بوسش کنه خوب میشد 3.یه نکته ی جالب تو همایش زیست بود! این آقایونی که نمیخوام اسمشونو ببرم(دوتاشون 4.واسه همایش شیمی هم که رو کارت خانوم فاخری نوشته بودن: دکتر فاخری!!!والا خوبه!ملت دارن دکترا میگیرن،بعد فروتنی و تواضع و خشوع به خرج میدن،میگن هنوز دکتر نیستیم بعد این خانوم ترم اول داروسازیه میگه من دکتررر فاخری هستم (ر رو تشدید بدین!) 5.اومدن دکتر کوتی هم غوغا کرد! همه ی کادر همایش مهر و محبتشون نسبت به دکتر کوتی داشت غلغل می کرد!یه بار مجری گفت با تشکر از دکتر کوتی که مشرف شدن! 10min بعد گفت نه آقا!دکتر کوتی تازه حرکت کرده!یکم بعد گفت الان دوستان به ما خبر دادن دکتر کوتی دم در وایساده!به سلامتی دکتر کوتی دیگه اومد.حالا بگذریم از اینکه هرکی بعدش اومد رو سن از اومدن دکتر کوتی تشکر کرد!ماشالله قدم خیری هم داشتن خوب دیگه!آپ طولانی ای شد!امیدوارم که دست اون آقا پسر گل هم خوب شده باشه!همایش های بعدی هم بهتر باشن!همین طور که هرسال دارن پیشرفت میکنن!مشکل هم همیشه پیش میاد...از آقای صاکی،خانوم مخبر،آقای سمواتی،آقای سرکوهکی،خانم حاجت زاده و هرکسی که توی این همایشا به همه ی ماها کمک کرد تشکر میکنم! قربون همه ی خواهران و برادران گل! نوع مطلب : برچسب ها : سلااااااااااااااااام! خوفییییین؟چه خبرا؟؟ امروز یه خبرای خوفی داریم!امروز تولد اینجاس!(تولد خودمم هست البته خلاصه... با هفت تا آسمون پر از گلهای سرخ و میخک با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک یه قلب عاشق با یه حسه بی قرارو کوچک میخواد بهت بگه تولدت مبارک به دلیل کثرت امتحان ها و حجیم بودن درسها (!) یه مدت آپ نکردیم! که البته در کنار اینا اینترنت بنده هم قطع بود تو مدرسه هم این مدت هیچ خبری نبود به جز نمره ها!!البته یک نکته ی خیلی مهم اینکه فرزانگان بلاخره یک میکروفون جدید خرید!خانوم صحرایی و عظیمی هم طرح ضربتی مو-ناخون-ابرو رو شروع کردن!تمام اولا داخل سوراخ هاشون پناه گرفتن! آااای ما میخندیم بشون! یه خبرایی هم بود...دوستام گفتن یکی اومده گفته من ترانه ام...همه فکر کردن منم!ماشالا بچه ام با همه هم چت کرده بوده!خواستم اطلاع بدم،بگم که هر شخصیت حقیقی و حقوقی که میاد خودش رو جای من و ترنم جا میزنه به هیچ عنوان هیچ نسبتی با ما نداره! ما فقط تو این وبلاگ می نویسیم و با آیدی taraneh_farzanegan_taranom آن میشیم! از همه ی دوستای خوشگل و مهربونم هم که به یادم بودن تشکر میکنم! قربونتون برم بای بای نوع مطلب : برچسب ها : سلام!چطورین؟چه خبرا؟ من امروز خیلی مسرور و خوشحالم!!!آخه امروز عمو محمود اومده اهواز!!!یه اعلامیه زده بودن:رئیس جمهور گرامی!ورودتان را خیر مقدم می گوییم!شهر ما را با ورودتان نورانی کردید!! ما می خواستیم از کل مدرسه نفری 1000 تومن بگیریم،بریم واسش یه دست کت و شلوا بگیریم!ولی خوب طالب زاده نذاشت!! خوب...بگذریم!بحث اصلی آپ امروز اردوی دفاعیه که چند هفته پیش بود!ببخشید یه کم دیر شد..امتحان داشتیم... اون روز که رفتیم مدرسه حیاط پر بد از دختران با شکلهای جورواجور...بچه های مدرسه های دیگه هم بودن!ما هم ایستادیم بیرون و حرفیدیم...بعد یه دفعه...صدایی از گوشیم برخاست:<بابا مخبر سر کلاسه!نمی خواین بیاین؟ ما: به سمت کلاس دویدیم!تو راهرو صحرایی گرفتمون:<کجا بودین؟> ما هم گفتیم تو حیاط و مثل شتر مرغ دویدیم به طرف کلاس!یه دفعه صحرایی داد زد گفت:<وایسین بینم!کجا بودین؟مگه دیروز نگفتیم درس دارین؟> ما همه یه دفعه مثل گربه ی شرک شدیم و نگاه معصومانه کردیم! بعد از یه مدتی که سر کلاس بودیم صحرایی اومد گفت:<برین نمازخونه!>یه خانوم لاغری اومد شروع کرد صحبتیدن درباره ی روشهای نجات و اینا،بعد برادران بهشتی از پشت پنجره شروع کردن به تیکه انداختن خانومه هی صداشو بلند کرد دید فایده نداره یه دفعه داد زد پاشین پنجره رو ببندین!!! بعد یکی از بهشتیا داد زد:<نه!نه!پنجره رو نبند!> بعد از ناهار همه تو حیاط جمع شدن واسه خاموش کردن آتیش که اونم خودش یه داستانی داشت.اینا یه کپسول با خودشون اورده بودن خالی بود،رفتن کپسول مدرسه رو اوردن واسه آتیش خاموشیدن!!!دوباره توی نماز خونه جمع شدیم واسه قسمت عملی،یعنی گذاشتن ماسک،تنفس مصنوعی و ماساژ قلب و کار با قطب نما و جهت یابی و باز کردن اسلحه و از این چیزا... آی ما سر این تنفس مصنوعی و ماساژ قلب خندیدیم!آی خندیدیم! خلاصه بسیار خوش گذشت...جای شما خالی![عکس ها هم تو ادامه ی مطلب هستن!خیلی عکسای خوبی شدن،حتما ببینین!از عکاس عزیز هم بسیار تشکر میکنم! عیدتونم مبارک!امروز واسه عیدی به بچه ها سفر حاج کادو دادن!به بچه های سرود و تئاتر و رقاصی-بند بازی تعطیلات خوش بگذره! بای بای ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : تیزهوووشاااان را به یاااد آاااارررر با شیش تا هشت ، دو تا چارررر به!سلام!چه عجب؟؟؟1 ماه کجا بودین؟؟دلم تنگیده بود!یه ماهه میگم امروز آپ می کنم، بازم نمیشه! این چه مدرسه ایه؟؟یعنی چی؟عدالت هیچ جاش برقرار نیست!ریاضیا 2 روز در هفته فوق دارن!که اونم معمولا یه روزشو لغو می کنن!بعد ما 4 روز!کلاساشونم که در 90 درصد اوقات بیکاریه!درسم که اصلا نمی خونن! واااای خدا!دبیرای امسالمون هم که یک از یک سوژه ترن!یه دبیر فیزیک داریم جولاییان!(jooli)!!! اول سال که اومده میگه بچه ها کتاب ژرف (jorf) اندیشان بگیرین! یه دبیر... اون روز اومده خاطره تعریف میکنه،میگه ماشین من می فهمه،ماشین من احساس داره!یه روز یکی از دوستام بش فحش داد،بعد ماشین خاموش کرد...به محض اینکه دوستم معذرت خواهی کرد ماشین روشن شد!!! در تب و تاب رای گیری شورای دانش آموزی هم،توی راهنمایی تبلیغات جالبی دیدیم: یکیشون که اسمش پارمیداست و با شعار ((برو جلو پارمیدا ما پشتتیم)) فعالیت میکنه زیر برگه هاش نوشته بود:<پارمیدا!کجایی پـَــــه؟؟> یکی دیگشونم پارچه نوشته بود!!! برید تو کف جمله بندی این:((برای رسیدن به مدرسه ای آرمان،به پردیس رای دهید! شعارهای زیبای دیگه(بچه ها پیشرفت کردن!!): -It's me!,It's me!Sarah!Come on!Come on!plz be man ray bedin!!!! -به تنها وبمستر فرزانگان رای دهید! یه گروه از سوماشون هم ائتلاف کرده بودن! دبیرستان هم وقت واسه تبلیغات نداشتن،زیاد تبلیغات مبتکرانه ای ندیدیم!ولی بچه های اول 2 کاسبی راه انداخته بودن،اعلامیه زده بودن:((SAFA GRAPHIC ارائه دهنده ی کلیه ی خدمات برای تبلیغات شما در شورا! آخرین خبر هم گلیه که امروز خانوم عظیمی کاشت!سر صف با شوق و ذوق فراوان و با بال بال زدن کثیر:((بچه ها!هممون می دونیم که شنبه تعطیله و شهادت امام جعفر صادقه!(اینجا نیشش تا بنا گوش بازه...می خواستم این روز بزرگ،روز شهادت امام جعفر صادق رو به شما تبریک...اه..نه!تسلیت بگم!!! قرار هم هست یه نویسنده ی جدید به زودی به وب بیاد!هوراااا! یه توصیه ی بهداشتی:به جای اینگه چند کتاب بخوانید،کتابهای گاج را چندین بار بخوانید! همین دیگه!قربون همه ی دخترای خوشگل! بای بای نوع مطلب : برچسب ها : اوسط شهریور بود که با گشودن پنجره،بوی خوش ماه مبارک رمضان را استشمام کردیم و بسیار ملکوتی شدیم!(فقط نمی دونم این ملکوتش چرا انقدر خاک داشت؟؟) باز هم پنجره ها را بگشای ای دوست! و عطر مهر را به اعماق وجودت وارد کن! سلام چطورین؟چه خبرا؟؟کتاباتو جلد کردی؟آفرین بچه ی خوب!!! یه خبر سوخته:همون طور که اکثرتون می دونید مدیرای اینور و اونور عوض شدن!اینور شده خانوم کمائی اونور آقای شهبازی! خوب برای بیشتر ایجاد کردن ذوق و شوق و علاقه برای رفتن به مدرسه یه یادآوری میکنم از سالهای گذشته که در این مرکز تحصیل میکردین! یک روز با ما در فرزانگان! خوب،زنگ اول ریاضیه...دبیر مشغول درس دادنه که به دفعه ماژیک تموم میشه! معلم:نماینده برو ماژیک بیار! نماینده در دفتر:خانوم صحرایی ماژیک لطفا! - ماژیک قبلی رو اوردی؟ - حالا یه ماژیک میگیره میاد سر کلاس....زنگ تفریح میخوره،عده ای از بکس مشغول ریتم گرفتن روی میز هستن،یکی دیگه هم مقنعه اش رو بسته کمرش داره میرقصه!یکی دیگه هم چراغارو خاموش روشن می کنه(رقص نوره!!!)در این حیص و بیص یکی از دانش آموزان علاف برای نشون دادن استعدادهای خودش ماژیک به دست میگیره و پای تخته کاریکاتور معلم زنگ بعد رو میکشه!بعد میگه بچه ها!کسی اینو پاک نکنه ها!می خوام دبیره بیاد ببینه حالش بگیره! یه دفعه یکی از سر راهرو داد میزنه خانوم .... اومد!!!همه ی بچه ها به سرعت سر جاشون میشینن!بعد اون یارو بود که گفت کاریکاتورو پاک نکنید،میدوه پای تخته و کاریکاتور رو پاک می کنه و جاش می نویسه مقدمتان گلباران!!!! دبیر زیست میاد،داره یه شکلی پای تخته میکشه که یه دفعه ماژیک تموم میشه! معلم:نماینده!برو ماژیک بیار! در همین لحظه ماژیک رو پرت می کنه سمت سطل و نماینده ی کلاس با یک حرکت سمبلیک می پره و با دهن ماژیک رو در هوا میگیره!!!! -خانوم صحرایی...ماژیک... -زنگ پیش تو نبودی که ماژیک گرفتی؟؟ -نهههه!اون شبیه منه!از من چاق تره! -آه!آره راست میگی؟؟ دوباره ماژیک میگیره،زنگ تفریح می خوره همه میرن بیرون...توی حیاط چند دقیقه یک بار دخترانی رو میبینی که همدیگر را در آغوش می فشارند!(چه رمانتیک! -ت ت ترانه،ت ت ترنم،م م مهسا،بام بام بابام....میگو! -دلبر شیطون بلا!ابرو کمون مو طلا!دروغ میگی دوسم داری دخترک پر ادعا!! -بگو چرا منو نمی خوای و با من تو هیچ جایی نمیای؟مگه چی ازت کم میشه اگه یه نمه با ما راه بیای؟! حالا همه اینجا با دست -تو که مهربونی!واسم عزیز جونی!تو اصن بگو ببینم تا کی با من می مونی؟؟ صحرایی:خانومای محترم!لطفا در راهرو ها و کریدور سر و صدا نکنید! میگو:من قلبتو می خوام بهم یواشکی بدش!من دوست دارم بگید یواشکی بهش! صحرایی با این جملات گول می خوره میره! بچه ها همه با هم با دست:زمین بهشته!تنها فرشته اش تویی!دلم دستته نسوزه برشته اش کنی!!آره ربط داره نگاهت با تاپ تاپ دلم!می خوام مسیر عشقتو من تا راه داره برم!!!!ااااووووووو اااوووووو!دست دست.... عظیمی:زهرمارررررر! حالا بچه ها برای شادی عظیمی یه آهنگ شوشتری می خونن:بیو بریمش بیو بریمش تا نکندن چارشه!جوراب ساق بلندی عوض دولاقشه!خانوما کل لطفا!!!پل بندید پل بندید پی مفتیل طلا!هر کجا دوما گذرده ماشاالله نوم خدا! حالا اونورو نگاه کردیم میبینیم عظیمی جو گیر شده داره بپر بپر میکنه!(اصطلاحا می گویند گُمبه!) زنگ می خوره و صحرایی برای چک ابرو میاد و پندهای اخلاقی در میکنه و میگه شما سفیدین،نباید رنگهای قرمز و صورتی بپوشین!!!!! این بود انشای من!(خیلی هم لوس و بی مزه بود!) سه شنبه میبینمتوووون!!! بای بای نوع مطلب : برچسب ها : |
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز : بازدید دیروز : بازدید این ماه : بازدید ماه قبل : تعداد نویسندگان : تعداد کل پست ها : آخرین بازدید : آخرین بروز رسانی : |
||