|
Jahanam-e-Farzanegan
|
|||
|
سلام!چطورین؟ چه خبرا؟
ما که خبری نداریم به جز همین مدرسه... حالا هم اومدم خبرای جدیدش رو بدم که امروز تو جلسه ی انجمن چه اتفاقی افتاده بود؟ البته لازم به ذکره که 26 تیر تولد ترنم جونم بود که متاسفانه به دلیل نقص فنی 1-2 روزه ی میهن بلاگ نشد تفلدش رو تو وب بش تبریک بگم! ![]() خب...بگذریم...امروز جلسه ی انجمن بوده تعدادی از پدر های بچه ها رفته بودن اول خانوم کمایی شروع کرده، گفته که من خودم راضی به این کار نیستم...واسه خود دخترا میگم! مدرسه های بدی دارن میان اینجا!یه فنی-حرفه ای دولتی میاد...2400 تا پسر که از کاشانی ها بدترن!حتی شهید بهشتی هم ممکنه سال دیگه جابه جا بشه!اینا خطرناکن حســـــن!!! حالا فکر میکنین تمام این آتیشا از زیر سر کی بلند میشه؟فکر میکنین دستور این کارا رو کی داده؟؟ کسی که تا به حال در پشت پرده ها بود...آقای شهبازی!!!دستور جابه جا کردن مدرسه ی ما رو همین آقا داده نه آقای حویزاوی نه از تهران بخشنامه شده! (واقعا دلیل اینکه قبلا کمایی این دروغ ها رو سر هم کرده بوده رو نمیدونم!؟!)بعد آقای شهبازی رو پیدا میکنن میاد فرزانگان با اونم حرف میزنن!! حالا حرف های آقای شهبازی شنیدنیه واقعا!!!اومده گفته من رفته بودم تهران واسه انجام یه کاری اومدن یقه ی منو گرفتن که چرا این دو تا مدرسه پیش همن!!! ![]() (آقای شهبازی! یه جوری حرف نزن که به مردم توهین بشه!...این همه
مدرسه کنار همن چرا فقط به شما گیر دادن؟؟)به شهبازی میگن خوب چرا قبول
کردین؟؟؟ نباید قبول میکردین و از این حرفا...و حالا..بزرگترین سورپرایز قرن اخیر...تاریخی ترین جمله ی یک مدیر سمپاد...جواب آقای شهبازی: «آقا! یه حرفی میزنین! شما از من میخواین با رئیسم سر شاخ بشم؟؟ شما مثل اینکه میخواین من صندلیم رو از دست بدم!!من نمیتونم این کارو بکنم...من نمیتونم حرفی بزنم!!!» ![]() آدم انقدر منفعت طلب؟انقدر جاه طلب!؟تو رو خدا ببینین این پول چه میکنه...یعنی حاضرن فرزانگان رو بفرستن آخر آسفالت ولی صندلیشون رو در مدرسه ی شهید بهشتی داشته باشن...شهریه هم امسال شده 450 هزار تومن با اجازتون!(نیست دبیرا خوبن...امکانات بالاست...واسه همین شهریه زیاد شده دیگه!) یعنی فقط دبیرستان شهید بهشتی چیزی حدود 180 میلیون سالیانه داره شهریه میگیره... یعنی کل این جلسه معناش این بوده که طبق سیاست های گذشته مردم با نقش برگ چغندر رو دارن و این مدیران هستن که تصمیم میگیرن...البته میشه از مشاوره ی نخبگان استفاده کرد ولی خوب تصمیم نهایی حرف خودشه....هـــــیییییی! خانوم کمایی گفته اون مدرسه 200 میلیون خرج داره وقتی آماده شد اگه بچه ها نخواستن بگن...(ادامه ی جمله: بگن تا پدرشون رو دربیاریم! ) مثل اینکه میخوان در بنت الهدی رو هم عوض کنن!!(aaaaa! بچه ها واسمون سنگ تموم گذاشتنا! )یه مژده هم به شهید بهشتی ها! احتمالا از این به بعد جشن هاتون به صورت مختلط با هنرستان(که میخواد بیاد جای فرزانگان فقید) در سالن عزیزمون برگزار میشه... ما سالنمونو می خوایم...آزمایشگاها...کتابخونه...آقای بیت سیاح و آقای دهنده با لهجه ی شیرینشون ...تازه دبیرای راهنمایی رو هم دیگه نمیبینیم![]() فصل الخطاب: در صورت تمام شدن تعمیرات جابه جا میشویییییییم!!!!! ![]() ![]() (تعمیرات از 15 مرداد شروع میشه، نا امید نشین...)هیشــــکی نمیفهمه چرا ما ناراحتیم! کمایی هم هرکی میرسه باش حرف بزنه میگه بچه ها الان عصبانین که ناراضین...خوب میشن! زندگی سخت شده... بای بای نوع مطلب : برچسب ها :
به به! سلام! چطورین؟چه خبرا؟! خانوما و آقایون کنکوری! کنکور چطور بود؟
تابستان بسی پرباریست! هم اتفاقاش، هم برنامه های تلویزیونش، هم نمره هاش...ما که به خرداد و تابستون و کلاً روزهای پرحادثه عادت داریم ![]() نمیخوام وارد بحثای سیاسی بشم چون سیاست واقعا کثیفه و به عینه داریم میبینیم دیگه... خدا از اون کسای که این جوونایی بی گناهو کشتن نگذره... ![]() برنامه های تلویزیون رو واقعا حال می کنید؟؟در طول این 30 سال صدا سیما انقدر خرج نکرده بود!! روزی 5-6 تا فیلم سینمایی میذاره...شبکه 3 هم 5 تا سریال پشت سرهم میذاره! واقعا این خس و خاشاک انقدر مهمن که واسه نگه داشتنشون تو خونه، خودشون رو به هر آب و آتیشی میزنن؟! اگه خس و خاشاکن که دیگه انقدر برنامه ریزی نمی خواد... ![]() نمره هاش هم که بله....به به!!!( دیگه خودتون اعتراف کنین چند تا تجدید اوردین؟ ما به لطف خدا و امدادهای غیبی آن حضرت همه رو قبول شدیم ) با این نمره هایی هم که گرفتیم جرات نمی کنیم بریم مدرسه واسه اعتراضا ...
یادش به خیِِِِِِِِـــــــــــــــر امسال مدرسه...چقدر میخندیدیم...واقعا
واسه چی میریم مدرسه ما؟؟ یه مشت دبیر بی سواد...بقیه ی کادر مدرسه هم دست
کمی از اونا ندارن...محض خنده در این لحظات پر تنش مشخص شدن نتیجه ی قطعی
انتخابات(که از هفته ی پیش هم معلوم بود چی میشه ) به یه قسمتاییشون اشاره کنیم بد نیست...![]() 1. دعوای من و دوستان با خانوم طالب زاده که بین دوما پر شده بود... تو سرویس واسه اردو همه داشتن میزدن و می خوندن و آهنگ گوش میدادن...همه خوشحال بودن...همه چیز عادی بود تا موقعی که می خواستیم پیاده شیم، خانوم طالب زاده برگشت گفت: شما همیشه آبروی فرزانگان رو میبرین!! ما همه عصبانی شدیــــــــــــــــــــــــــــــم: مگه چند بار ما رو بردین اردو؟ چرا حرف الکی میزنین؟ آهنگ خوندن هم جرم شده؟ بیا دستبند بزن ببر هممونو دیگه...اصلا مگه رو پیشونیمون زده ما فرزانگانیم؟؟ (حالا جالب اینجاس پرده ها رو هم کشیده بودن، کسی اصلا از بیرون نمیدید ما رو)اون: هفته ی پیش ما سوما رو اورده بودیم، یه دختر پسر تو پارک بودن، حراست اومد جمعشون کرد..واسه همین میگم... ما: ![]() ![]() ![]()
!!! ما رو با اونا مقایسه میکنـــــــــــــــــــین؟؟؟یعنی ما در حد
اونایییییییییم؟ دختر پسری که اومدن اینجا معلوم نیست داشتن چه **ی
میخوردن رو با دانش آموزای سرآمد مملکت مقایسه می کنیــــــــــــن؟واقعاً
که! از یک دبیر انتظار شنیدن چنین حرفایی رو نداشتیم!!!(بچه ها اینجا
دستای من و یکی دیگه از دوستان رو گرفته بودن که طالب زاده رو نکشیم! نــــفــــــس کـــــــش!!!)اون: اومدن پارک به جای اوردن وسایل بازی و بازی کردن نگاه کن چیکار می کنن!!!! یکی از بچه ها در حال پیاده شدن از سرویس: تا وسایل لهو و لعب هست دیگه این چیزا واسه چیه؟؟ ![]() بعد سر ناهار اومد پیشمون نمیدونم احساس گناه می کرد؟...می خواست از دلمون دربیاره؟شروع کرد حرف زدن، ولی نمیدونم چرا حالت حرف زدنش مثل اعتراف کردن بود.. -شما مثل اینکه خیلی ناراحت شدین، من منظوری نداشتم، فقط خواستم بگم شلوغ نکنین! من دختر پسرم جوونن!با اینکه همه چیز رو رعایت میکنن، نماز می خونن، روزه میگیرن، ولی آهنگ غیر مجاز هم گوش میدن، فیلم هم نگاه میکنن،ماشین هم دارن، به من نگاه نکنین اصلا ما ماهواره هم داریم (aaaaaaaaaaaa! اینا چه با کلاسن! هم ماهواره دارن، هم ماشین!!....aaaaa!چقدر پولدارن!!! )بعدم به یکی از بچه ها گفته بود من اصلا مشکلم با آهنگ خوندن اینا نبود، مشکلم خود آهنگ بود، تو آهنگش فحش میداد اینا هم همه باش دست میزدن میرقصیدن... (قابل توجه دوستان آهنگ پارمیدا بود )2.یکی از وحشتناکترین حوادث قرن اخیر نشستن سر کلاس خانوم جولاییان(فیزیک) بود و عرایض و تئوری های علمی ای که سر کلاس عرض میکردن حتی از انتخابات این دوره هم تعجب برانگیزناک تر بود!! فکر کنین! دبیر فیزیک، با اون هیبتش، با اون ادعاش، اون هیکلش صاف صاف ایستاده تو روی ما با اعتماد به نفس کامل، میگه: NaCl فلزه، همون طور که میدونین سدیم فلزه، کلر هم فلزه (ما
در اون لحظه لرزش روح دالتون، رادرفورد، ماری کوری، ابوریحان بیرونی،
انیشتین، بور و آووگادرو و کلاً تمام دانشمندان و اندیشمندان عزیز رو در
قبر احساس کردیم!)ما: کلر فلزه؟؟ اون: بله! همون طور که میدونین کلر اتمیه که با گرفتن یک الکترون با آرایش پایدار 10تایی گاز نجیب میرسه!!!!!!!!!! ![]() 3. قبل از شروع امتحانات صف گرفته بودیم(فقط دوما بودن) و خانوم عظیمی داشت حرف میزد، یه دفعه یه چیزی گفت، همه شروع کردن تشویق کردنو دست زدن و هوراااا و اینا...یکی از بچه ها هم سوت میزد(نمیدونم چرا! ولی خانوم عظیمی از سوت زدن خیلی بدش میاد!)یه دفعه برگشت داد زد تو میکروفون:هوی!زهرمار خانوم!«فکر نمیکنم سوت زدن جای مناسبی برای مدرسه باشه» ![]() ما: ![]() ![]() ![]() این جمله رو باید با آب طلا بنویسین، قاب کنین بذارین تو اتاقتون! یه توضیح هم در مورد عنوان بدم، شعر که مشخصه از حافظه، ولی ربطش به وضع مملکته و به دبیرای بیسواد مدرسه هم میشه ربطش داد... خب دیگه...خوش بگذره! تابستون خوبی داشته باشین ![]() بای بای
نوع مطلب : برچسب ها : سلام!چطوریییین؟چه خبرا؟؟ این روزها همه لو می روند، شما چه طور؟ مدتیه که خبرهایی به گوش میرسه دال بر اینکه BF،GFها بدبخت شدن!چند هفته پیش بود که یکی از دختران گل و خوب و زیبای دوم به دفتر احضار شد و بعد این خبر پخش شد که «فهمیدن با کی دوسته!!! چند روزی گذشت و همه چیز خوب بود تا اینکه این خبر تو مدرسه پخش شد که اولا (.....)،بیـــــــــــــب،censored،بــــــــــــــــــــــووووق....خلاصه مشکلات شدید بود و نزدیک به 10 نفرشون رو بردن دفتر. حالا اینکه توی دفتر دقیقا چی شده خدا میدونه!؟ولی ما همین قدر فهمیدیم که خانوم عظیمی بشون گفته اگه میخواین آبروتون نره باید واسه ما لیست BF-GFها رو بیارین!(حالا اینکه اینا شایعه بودن یا نه بازم خدا میدونه!!!) همینجور میگذشت و این خبرها بیشتر میشد،اولا هم بعضیاشون دیگه شورشو دراورده بودن!یه روز خانوم عظیمی رفته بود طی یک عملیات گنگستری دوتاشونو جلوی هدیه گرفته بود،برگردونده بود مدرسه...حالا قسمت جالب ماجرا اینه که دفتر کاملا میدونست که اون با کی دوسته، بعدش هم تو دفتر بحث این بوده که اگه اینا با هم دوستن چرا پیش هم نبودن؟؟! چند روز پیش اومدن یه برگه ای دادن به ما که جلسه ی مشاوره ی تحصیلیه و بحث در مورد امتحانا و از اینجور حرفا!خوب 90% مادرا که نیومدن!ولی همون 10%ای که اومده بودن کاملا شستشو مغزی شدن!جلسه اصلا درباره ی تحصیل و اینا نبوده(تو رو خدا سیاست ها رو میبینی؟؟این CIA و FBI باید بیان از این مغزها استفاده کنن،اینجا حیف میشن!!) اولش خانوم کمایی شروع کرده که من تعجب کردم!تو همایش ها این دختر پسرا خیلی رابطشون صمیمی بود!!!! در همین بین یکی از مادرا میره پیش خانوم کمایی بعد مثل اینکه خانوم کمایی یه چیزی درباره ی دختره به مادرش میگه!مادره عصبانی میشه اونجا داد و بیداد میکنه!بعدم ساعت 12 دست دخترشو میگیره از مدرسه میبرتش و میگه دیگه اینجا برنمیگرده!ولی خوب این بخت نامرادش اجازه ی اینکارو بش نمیده!هیچ جا قبولش نکردن!دست از پا دراز تر برگشت مدرسه!همه ی اولا هم انگار 60 ساله ندیدنش هی میرفتن بغلش میکردن... خلاصه وضع مدرسه داغونه!هر روز شاهد اعلامیه هایی هستیم که در اطراف مدرسه،روی بردها،توی راهرو ها و .... زده میشه...یکی از اونا که روی تخته ی یکی از کلاسا نوشته شده بود رو میتونید اینجا ببینید،((عکسم عکاس عزیز ما گرفته از اعلامیه های توی راهرو هم نشده عکس بگیریم ولی درون مایه ی همشون همینجوره...«چه کسی این دختر را لو داد؟؟» ، «جاسوس بعدی کیست؟؟» ، «چرا منتظر نشسته اید؟برای لو دادن همدیگر اقدام کنید!» و چیزهایی از این قبیل تو شهید بهشتی هم مثل اینکه یه خبرایی هست!یه تعدادی از بچه ها رو گرفتن و گفتن ما میدونیم با فلانی دوستی!حالا بعضیا ضایع بازی کردن اونجا!بعضیا هم به روی خودشون نیوردن از مخمصه در رفتن!به یکی گفتن ما پرینت موبایلت و داریم من از صمیم قلب برای همه ی این کبوتران عاشق دعا میکنم و امیدوارم که اونا در زمره ی افرادی که لو رفتن نباشن! حالا از اینا که بگذریم چند روزه مدرسه خیلی حال میده، همه ی کلاسا تعطیلن، امتحانا و فوق العاده ها هم لغون!یکی از کلاسا واسه جشن رقص نور هم اورده بودن منتظر آمار های شما هم هستیم!!!! قربونتون برم نوع مطلب : برچسب ها : سلام چطورین؟خوبین؟میخواستم آپ کنم ولی ماشالا مگه امتحانا میذارن؟؟؟اومدم فقط یه اظهار وجودی کنم و بگم که تا قبل از شروع امتحانات ترم آپ میکنیم!در ضمن میخواستم جو وبلاگ هم بعد از یه ماه از دعوا و بحث سر همایشا بیاد بیرون! فقط شما یه نگاهی به برنامه ی امتحانی بندازین،دبیرا هر روز میومدن یه روزو انتخاب میکردن،بعد میگفتن قبوله؟همه ی بچه ها هم میگفتن آره آره آره قبوله!آخر هفته که شد برنامه رو نشون دبیرا که دادیم اشک از چشمانشون جاری شد 2شنبه 17/1: زیست فصل 1 و 7 کامل 3شنبه 18/1: ریاضی تصاعد و مثلثات و بردار 4شنبه 19/1: ادبیات + پرسش جغرافی 5شنبه 20/1: فیزیک فصل 5 و 6 + زیست فصل 7 کامل با خودآزمایی و کتاب کار و ...(تازه چون امتحان فیزیک داشتیم رعایت حالمونو کرد شنبه 22/1:هندسه(مقدار زیادی 1شنبه 23/1:زبان فارسی(اینم مقدارش زیاده) + تحویل دادن پروژه ی زبان فارسی که تو عید مثلا قرار بود درست کنیم + کلی تمرین ریاضی که خانوم میرزایی شنبه میاد تحویل میده میگه واسه فردا حل کنید 2شنبه 24/1:امتحان ترم دفاعی + زیست یکی از فصل ها کامل،با همون خودآزمایی و ...(بازم چون ترم دفاعی بود رعایتمونو کرد!چه دبیرای خوبی داریم ما!مرسی که به فکرمونین! 3شنبه 25/1:امتحان شیمی فصل 3 و 1 + کلی تمرین ریاضی 4شنبه 26/1: امتحان جغرافی + امتحان زبان + پرسش ادبیات 5شنبه 27/1 : امتحان زیست حالا هنوز هم ادامه داره در هفته های بعد به همین شکل،حالا کانون زبان هم هست!کلاس آقای y و x و z هم هست! امیدوارم بسیار زیاد خوش بگذره بتون! بای بای نوع مطلب : برچسب ها : |
مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز : بازدید دیروز : بازدید این ماه : بازدید ماه قبل : تعداد نویسندگان : تعداد کل پست ها : آخرین بازدید : آخرین بروز رسانی : |
||